بحران هویت

    می گویند  حکمرانی با همراهان، از جایی می گذشت.از این که کودکانِ آن محله ، ماشین حامل آن ها را سنگ باران نکردند ، متعجب شد و به همراهان گفت : حتما در این حوالی مدرسه ای ساخته شده است.

     این اتفاق ساده ، ماجرای دیرینه ی برابر نهادن علم و ثروت را به ذهن متبادر می سازد که حکیم توس هم در این عرصه ،       می فرماید:

زدانا بپرسید پس دادگر                    

که فرهنگ بهتر بوَد یاگهر

چنین داد پاسخ بدو رهنمون              

که فرهنگ باشد زگوهر فزون

گهر بی هنر ، زار و خوار است و سست

به فرهنگ باشد روان ، تندرست . ( شاهنامه، انوشیروان و بزرگمهر)

     البته خواریِ هنر، یک پدیده ی جدید نیست که با پیشرفت تکنیک، گریبانگیر جوامع شده باشد . قرن هاست که به سفارش عبید زاکانی( شاعر قرن هشتم) برای کسب مال بیشتر، می توان مسخرگی پیشه کردو مطربی آموخت.

     باید متذکر شدکه قرآن عزیز، پیامش را با" اقرا" شروع کرد و پیامبر اکرم (ص) با لفظِ بخوان ، عهده دار امر عظیم رسالت گردید. (علق / 1)

     " سالانه بیش از 10000 عنوان کتاب با میانگین تیراژ 2500 نسخه در ایران چاپ می شود . یعنی 25 میلیون نسخه . از طرفی    80 درصدِ جمعیت ایران ( مطابق آمار79) باسوادند ، یعنی 50 میلیون نفرکه به هر نفر ، نیم کتاب در سال می رسد . البته عده ای حدود 10000 نفر از این جمعیت هستند که [ به طور جدی] ، کتاب وارد زندگی آنان شده است ، این ها ، هم خواننده ی حرفه ای هستند و هم خریدار حرفه ایِ کتاب . عده ی دیگر هم که کمتر از 100000 نفرند ، ماهی یک کتاب می خوانند و بقیه ی 50 میلیون نفربا سواد ایران،یعنی49900000 نفر هم ،[ زندگی را ] بدون کتاب می گذرانند. ( مجله بخارا/شماره3/ ص218) .

      فرهنگی که طلب علم را برای امتش فریضه می داند و امام اولش ، انسان هایی را که نه دانشمندند و نه دانشجو ، پشه های سرگردان می خواند ، انصاف نه این است که خمیازه را فتح باب مطالعه ی احتمالی خود بداند و از روی بی میلی بدان دست یازد .

    این عقب نشینی های مطالعاتی ما باعث شد که اروپاییان جرآت یابند و در زمینه های ادبی ، فرهنگی و حتی عقیدتی ما کاوش کنند و  آثار بی بدیلی با پشتوانه تاریخ ایران و اسلام از خود به جا گذارند . خانم آن ماری شیمل آلمانی ، ادوارد فیتز جرالد و ادوارد براون انگلیسی ، هیوبرت دارک یونانی ، نولدکه ، برتولد اشپولر و هزاران محقق دیگر از لای همین کتب قدیمه ی ما ، به ذخایر فرهنگی عظیمی دست یافته اند که  در این راستا باعث اعتلای نام خود در تاریخ شده اند و ما نه تنها بدین گونه رفتار های تحقیقاتی، تن در نمی دهیم (الا عده ی معدودی) ، بلکه باعث سقوط شخصیتی ِ عده ای از آنان نیز شده ایم . فی المثل خیام ، این طراح عالیقدر معادله ی سه مجهولی را میخواره ای عیاش می پنداریم که صراحی در دست ، در کوچه باغ های نیشابور پرسه می زند و شمس تبریزی را چنین و چنان ... البته وحشت آدمی زمانی افزون می گردد که آیندگان ، این شعر را :

همی گویـم و گفته ام بارهـا          

بـوَد کیش مـن مهر دلـدارها

پرستش به مستی است در کیش مهر                

 برون اند زین جرگه،هشیارها

حمل بر معنای ظاهر کرده ، فراموش کنند که سراینده ی آن علامه ی بزرگ ، آیت الله طباطبایی (طاب ثراه) صاحب تفسیر کبیر المیزان بوده و خطایی را که در باب بزرگانی چون خیام مرتکب شده اند ، در مورد این شخصیت عظیم الشان نیز دوباره تکرار شود .

     همواره باید به خاطر داشت که مقدمه ی بزرگداشت هر امری ، شناخت کامل آن امر است . به تعبیر دیگر ، افتخار به فرهنگ ، زمانی مقبول است که تلاش وافر برای شناخت آن صورت گرفته باشد . اگر دانستیم که هزار سال بعد از اعلام قرآن مبنی بر حرکت زمین به دور خورشید (نمل/88) گالیله را در رُم به گناهِ اعلام حرکت زمین، تکفیر و مجبور به استغفار نمودند ( 1633.م) ، دیگر دچار بحران هویت نمی شویم و در برابر تبلیغات فریبنده ی
آنان ، رنگ نمی بازیم . لذا بایسته است که معلم از بدو ورود به کلاس ، آیین عشق ورزی پیشه کند و همنوا با فرزندان خود   بسراید:

سال ها دل طلب جام جم از ما می کرد

آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کـرد       (حافظ)