مقدمه

به نـام آنکـه روی دشمن و دوست                             به هر جانب که باشد ، جانب اوست

     مدتها در سرم افتاده بود که مباحث مطروحه ی کمی کمتر از چهار دهه معلمی ام را مکتوب نموده ، در اختیار عزیزان قرار دهم ،  ولی ( مثل حالا) خودم را در آن قواره ی علمی نمی دیدم که به این کار ، دست یازم . بعدها منت پذیر شدم تا بلکه دیگرانی که توانِ دست به قلم بردن را دارند ، تشویق کنم تا آستینی بالا بزنند و به اندازه ی همتشان ، مطالب را آنچنان که باید ، در اختیار علاقمندان قرار دهند . لازم به ذکر است که بخشی از این مطالب ، به عنوان سخن سردبیر در 26 شماره فصلنامه ی راهبرد آموزشی ( بعدها ، ندای پژوهش) و بخشی دیگر در روزنامه های داخلی استان ، به چاپ رسیده است . ضمن اینکه به ضعف این قلم ، بخوبی آشنا هستم ، انتظار دارد که با اظهار نظرهای بلندتان ، حقیر را در نگارش مطالب ارزشمندتر ، یاری فرمایید . مضافا اینکه ، استفاده از این مطالب ، با ذکر منبع ، نشانه ی همان اخلاقیاتی است که همگان آرزوی ترویجش را داریم . امید که نامتان از خیل مشتاقان ، فراموش مباد .

 

                                                                                            ( کیومرث شادرام)

تعزیه و تعزیه خوانی

 

       جلال ستاری معتقد است که از میان هنرها ، تئاتر نزدیکترین هنر به زندگی است ، زیرا بازی آدم هاست . تعزیه هم نمایشی است برای زنده ساختن رنجهایی که بر خاندان مطهر پیامبر (ص) صورت پذیرفته است و این تکرارها ، حاکی از آن است که این ماجرا ، پایان ناپذیر است . تا ظالم هست ، ظلم هم هست و انسان ها با یادآوری رشادت های حضرت سیدالشهدا (ع) و یاران بزرگوارش می آموزند که سکوت در برابر ظلم ، تایید ظالم است . امام خمینی (ره) فرمود : این خون سیدالشهدا (ع) است که خون ملت ها را به جوش می آورد . حال باید دید که در اسلام ، سنت عزاداری ، به چه تاریخی برمی گردد و شروع آن در کدامین نقطه است . 

1- علامه مجلسی از قول حضرت علی (ع) نقل می کند که پیامبر (ص) ، هرگاه به یاد خدیجه ی کبری (س) می افتاد ، گریه می کرد .

2- نقل شده است : زمانی که امیرالمومنین (ع) ، خبر وفات مادرش ، فاطمه بنت اسد را به پیامبر(ص) داد ، رسول خدا (ص) گریه کرد .

3- پس از جنگ احد ، پیامبر (ص) هرجا که عبور می کرد ، نوحه سرایی زنان را می شنید ، اما چون از خانه ی حمزه (ع) صدایی برنمی خاست ، اشک از چشمانش سرازیر شد و فرمود : کسی برای حمزه گریه نمی کند ... .

4- طبری نقل می کند : وقتی که خبر کشته شدن امام حسین (ع) را به یزید دادند ، چشم او اشک آلود شد و گفت : خدا پسر سمیه را لعنت کند . به خدا  ]قسم[ اگر کارِ وی به دست من بود ، می بخشیدمش . خدا حسین را رحمت کند .

5- یزید دستور داد زنان اهل بیت امام حسین (ع) را در خانه ای جداگانه جای دادند . آنان سپس به خانه ی یزید رفتند و زنان خاندان معاویه ، گریه کنان و نوحه گویان به پیشباز آنها آمدند و سه روز عزای عمومی برپا کردند .

     البته بعید نیست که روایت طبری از تاثر یزید بر ماجرای کربلا ، برای کاهش نفرت مسلمانان از دستگاه حکومت امویان ، جعل شده باشد .

* تاریخ تعزیه در ایران

     عنایت الله شهیدی ، در کتاب تعزیه و تعزیه خوانی از آغاز تا پایان دوره ی قاجار در تهران ، می نویسد : مشهورترین فرض ها و نظریه ها در باب پیدایی تعزیه ، این است که تعزیه ، شکل متحول و تکامل یافته ی مراسم سوگواری مذهبی است که از قرن های اول و دوم ، بویژه قرن چهارم ( دوره ی آل بویه) در ایران رایج بوده است . همچنین احتمال داده می شود که زمینه ی نمایشی این مراسم از برخی آداب و شعائر و نمایشواره های جمعی ایرانِ قبل از اسلام ، مانند سوگ سیاوش و کین ایرج و امثال آن ها ریشه و مایه گرفته باشد ... ظاهرا این مراسم و تظاهرات مذهبی با رسمیت یافتن مذهب شیعه در دوره ی صفویه ، شکل و هیئت منظم و سامان یافته ای پیدا کرد و به تدریج با پدیده ها و عناصر فرهنگی ، سیاسی ، اجتماعی و هنری دیگری چون روضه خوانی ، واقعه گویی ، نقالی ، شبیه سازی ، شبیه  گردانی و امثال آنها و سرانجام در اواخر دوره ی صفویان ، به صورت کنونی درآمد (ص63) . همچنین در منبع پیشین به نقل از کتاب تئاتر ایرانی و نیز در موسیقی مذهبی ایران آورده است : مایل بکتاش به صورتی بسیار مجمل و تردیدآمیز و به نقل از رساله ی مواکب حسینیه ، (1375 ه .) ، اختراع تعزیه را در دوره ی صفویه دانسته و به مرحوم ملا محمد باقر مجلسی نسبت داده است ، می نویسد : حتی روایت است اول کسی که تاسیس اساس شبیه و تشبیه واقعه ی کربلا را نمود . محمد باقر مجلسی ، متوفی 1111 قمری و در اواخر صفویه بوده است .

* گزاره نویسی خارجیان از تعزیه در ایران .

       در کتاب تعزیه و تئاتر در ایران ، ( به کوشش لاله تقیان ، صص 29- 28) آمده است :در دوره ی سلطنت فتحعلی شاه (مطابق با 1834- 1797 م) ، روابط سیاسی و فرهنگی ایران با سرزمین های اروپایی گسترش یافت و بسیاری از کشورهای غربی ، بخصوص فرانسه و انگلیس  ، نمایندگان سیاسی و نظامی خود را به ایران فرستادند . در این دوره ، گروهی از جهانگردان غربی نیز برای دیدار از سرزمین های مشرق ، به ایران آمدند . بعضی از این فرستادگان سیاسی و و سیاحتگران غربی ، در یادداشت هایشان از دیده ها و شنیده های خود در ایران ، بخش هایی را به شرح و توصیف آیین های سوگواری مردم در محرم و مراسم تعزیه خوانی های دهه ی اول محرم ، اختصاص داده اند . از این افراد می توان از : آندره دوپره ، جی ام تانکوانی ( دو شخصیت فرانسوی ) ، جیمز موریه (مامور سیاسی انگلیس) ، گاسپار دروویل ( افسر نظامی فرانسوی) ، الکساندر خوتسکو ( ایران شناس لهستانی و نماینده ی روسیه ی تزاری) و چلکووسکی نام برد .

     علی بلوکباشی ، در کتاب تعزیه خوانی ، آوره است : شمایل نگاری مذهبی در ایران ، براساس مضامین برگرفته از تاریخ مذهبی تشیع ، احتمالا از اواخر دوره ی بوئیان (448- 320 ق) معمول بوده است . ماریاویتوریافونتانا ، در رساله ی شمایل نگاری اهل بیت ، که در سال 1994 م منتشر شده است ، 63 شمایل را از سده ی ششم قمری تا کنون با مضامین و روایات گوناگون درباره ی اهل بیت بر روی کاشی ، کاغذ ، فلز و اشیای دیگر معرفی می کند . نویسنده ی رساله ، شمایل های این مجموعه را به دو گروه تقسیم می کند : 1- شمایل هایی از حضرت علی (ع) و خاندانش . 2- شمایل هایی از مراسم محرم ، تاسوعا و عاشورا . در این شمایل ها صحنه هایی از واقعه ی عاشورا به سنت پادشاهان بوئی ( سده ی چهارم) ، به تصویر درآمده اند . (ص30)

     این شیوه ی شمایل نگاری مذهبی ، به احتمال فراوان در دوره ی صفویان و پس از رسمی شدن مذهب تشیع در زمان شاه اسماعیل (930 – 907 م) در میان مردم شیعه ی ایران ، به طور چشمگیری شیوع یافت و به صورت شمایل نگاری بر روی دیوار (دیوار نگاری) و (پرده های درویشی) و مصور کردن کتاب (تصویرنگاری کتاب) نمودار شد .

     عنایت الله شهیدی ، در کتاب پژوهشی در تعزیه و تعزیه خوانی می نویسد : اشعار تعزیه ، از نظر ادبی و نمایشی متفاوت است و هریک از نسخه های تعزیه ، خصوصیات شعری و زبانی خود را دارد . به طور کلی می توان گفت :

1- زبان تعزیه ، جز در موارد استثنایی ، نوعا زبانی است ساده ، صمیمی ، صریح و عامه فهم . گفتار و کلام ، تالیف و ترکیبی از الفاظ محاوره و زبان ادبی است .

2- زیبایی بیان و کیفیت ادبی اشعار ، در نسخه های تعزیه ، با یکدیگر متفاوت است . از نظر کلی می توان آنها را به سه نوع شعر متوسط ، عالی و پست (سست و ضعیف) تقسیم کرد . این سه نوع شعر ، کم و بیش در همه ی نسخه های قدیم و جدید تعزیه (نسخه های قبل از دوره ی ناصرالدین شاه و بعد از آن) آمده اند . منتها در برخی از نسخه ها ، اشعار سست بیش از شعرهای متوسط یا فصیح و عالی آن است و در برخی دیگر ، برعکس .

* برخی از ویژگی های زبان تعزیه

1- همانندی زبان : زبان گروه های مختلف اجتماعی ، تقریبا با هم یکسان و همانند است . امام ، اهل بیت و یاران امام ، همانگونه سخن می گویند که ابن سعد ، یزید ، شمر ، قاصد ، غلام ، فرنگی ، یهودی ، مسیحی ، بازاری ، دهقان و اصناف دیگر .یعنی همه ِ آنها از زبان ساده و نیمه ادبی استفاده می کنند . تفاوت زبانی میان افراد این گروهها ، بیشتر در آهنگ و موسیقی کلام و گاهی طرز و شیوه ی بیان است . عنایت الله شهیدی می نویسد : مظلوم خوانان ، اشعار را با آواز و آهنگ می خوانند و در موارد معین ، از نغمه ها و ملودی های خاصی استفاده می کنند ، مخالف خوانان با پرخاش و اُشتُلم ، خطیب با حالت فرد خوانی (کلمه) و اندکی آهنگ دار و کودکان با آهنگ ضربی و نیم ضربی و گاه به صورت مکالمه ی عادی می خوانند (پژوهشی در تعزیه خوانی ، ص538) .

2- سادگی زبان : شیوه ی گفتار در بیشتر اشعار تعزیه ، روشن و ساده است ، یعنی اولا واژه ها و لغات مهجور و مشکل ادبی و اشعار ، کمتر به کار رفته اند . ثانیا شاعران تعزیه ، از استعاره ، کنایه ، تشبیه ، مجاز و اقسام آرایه های ادبی ، کمتر استفاده کرده اند .

3- کاربرد کلمات عامیانه و ادبی : در اشعار تعزیه ، لغات رایج و عامیانه ، همراه با لغات ادبی ، با هم به کار می روند . مانند : همشیره ، خواهر ، عرض ، مطلب ، سخن ، حرف ، مدار ، مدارا و ... .

4- استفاده از کلمات و اصطلاحات درباری ، نظامی و اداری ، مثل صدراعظم ، اعیان ، اشراف ، فرمان همایون ، توپ ، تفنگ ، شلیک ، فوج ، حاضرباش ... .

5- استفاده از کلمات و اصطلاحات رکیک : چپق ، قمصور (در یکی از نسخه های خروج مختار) ، فضله ی کفتار ، و ... (احمد سفاح)

6 – استفاده از لغات و ترکیبات ترکی و عربی .

7- کاربرد کلمات رایج و گویشی در تعزیه : آمار ، فامیل ... .

* فراوانی و تنوع وزن ها و بحرها

     در منبع پیشین آمده است : در تعزیه نامه های قدیم ، بیشتر شعرها ، در بحر مُجتث (مفاعلن فعلاتن) ، رَمَل (فاعلاتن) ، مضارع (مستفعلن فعولن) و دو سه بحر متداول و معمول دیگر بود ... از دوره ی ناصری به بعد ، شاعران تعزیه نه تنها در انواع بحرهای متداول ( حدود20 بحر) ، شعر ساخته اند ، بلکه از اوزان و بحور نادر و نامتداول نیز استفاده کرده اند . مثال :

1- ای زن از این آه و فغان شو خموش /  دیگ خجالت شده تا کی به جوش . ( بحر سریع)

2- من اختر برج عز و جاهم /  نور رخ آفتاب و ماهم . (بحر هزج اخرب)

3- مسلمانان ، حسین امشب نخوابید /  همی تا صبح دور خیمه گردید . (بحر هزج)

4- باز این چه غوغا در سر هویدا /  باز این چه اخگر در سینه پیدا . (بحر متقارب)

5- ای شهِ غم خورِ امت ، پدر من کجایی /  شافع روز قیامت ، پدر من به کجایی . (بحر رمل مخبون) ... .

* مقاتل مستند عاشورا از سال 61 تا 381 قمری .

1- مقتل الحسین ابو مخنف . (متوفی 157 هجری)

2- مقتل الحسین ، تالیف فضیل بن زبیر . (قرن دوم هجری)

3- الطبقات الکبری ، تالیف محمد بن سعد . (متوفی235)

4- انساب الاشراف ، تالیف احمد بلاذری . (متوفی250)

5- اخبارالطوال ، تالیف دینوری . (متوفی 282)

6- تاریخ یعقوبی ، تالیف احمدبن ابی یعقوب . (متوفی 292)

7- تاریخ طبری ، محمد بن جریر طبری . (متوفی 310)

8- مقاتل الطالبین ، تالیف ابوالفرج علی اصفهانی . (تاریخ تالیف 313)

9- الفتوح ، تالیف ابن اعثم کوفی . (متوفی 214)

10- اصول کافی ، تالیف محمد بن یعقوب کلینی . (متوفی 329)

11- کامل الزیارات ، تالیف ابن قولویه . (متوفی 369)

12- مقتل الحسین ، شیخ صدوق . (متوفی 381)

* استاد جابر عناصری ، استاد تعزیه شناس مجتمع دانشگاهی هنر ، در کتاب تعزیه ، نمایشِ مصیبت ، 23 مجلس از مجالس تعزیه را با جزئیات کامل ، نقل نموده است . مانند : مجلس ظهیر شامی ، مجلس تعزیه ی امیرالمومنین (ع) ، مجلس تولد امام حسین (ع) ، مجلس تعزیه ی وهب نصرانی و ... در پایانِ کتاب هم ، فهرست مقالاتش را در باب تعزیه آورده است .

* در کتاب گلاب اشک ، با مقدمه ی دکتر سید یحیی یثربی ، اسامی 12 تن از شعرای متقدم و متاخر که در رثای حضرت سیدالشهدا (ع) در قالب ترکیب بند ، مرثیه سرایی نموده اند ، ذکر گردیده ، بدین ترتیب :

1- محتشم کاشانی ، 12 بند

2- وصال شیرازی (1) ، 14 بند

3- وصال شیرازی (2) ، 8 بند

4- وصال شیرازی (3) ، 15 بند

5- وصال شیرازی (4) ، 8 بند

6- وصال شیرازی (5) ، 7 بند

7- وصال شیرازی (6) ، 10 بند

8- حجت الاسلام نیر ، 19 بند

9- هادی شیرازی ، 14 بند

10 – صباحی بیدگلی ، 13 بند

11- ادیب الممالک فراهانی ، 13 بند

12- عاشق اصفهانی ، 11 بند

13- حسین متین ، 11 بند

14- شهاب اصفهانی (1) ، 14 بند

15- شهاب اصفهانی (2) ، 13 بند

16- محمود خان ملک الشعرا ، 13 بند

17 – شباب شوشتری (1) ، 17 بند

18 – شباب شوشتری (2) ، 12 بند

19 – سروش اصفهانی ، 59 بند

20- امیری فیروز کوهی ، 6 بند

________________________

 

منابع و مآخذ :

1- مقتل منحور ، علی اکبر صداقت .

2- پژوهشی در تعزیه و تعزیه خوانی ، عنایت الله شهیدی .

3- تعزیه و تئاتر در ایران ، لاله تقیان .

4- تعزیه خوانی ، علی بلوکباشی .

5- تعزیه ، نمایش مصیبت ، جابر عناصری .

6- گلاب اشک ، دکتر سید یحیی یثربی .

 

 

.

نقش عدد 10 در اندیشه ی بزرگان

 

       اعداد هم در تاریخ ، نقشهای چشمگیری داشته است . عده ای از آنها در بعضی از ادیان و مذاهب ، تقدس یافته اند ، مانند اعداد هفت ، دوازده و چهل .

شنیدم رهروی در سرزمینی

همی گفت این معما با قرینی

که ای صوفی ، شراب آنگه شود صاف

که در شیشه بماند اربعینی

     بعثت پیامبران ، در چهل سالگی ، توقف حضرت موسی(ع) به مدت چهل روز در کوه طور ، نوشتن کتاب چهل حدیث از بزرگان دین ، حفظ حرمت چهل همسایه ، جام چهل کلید و شواهد امثالی اینچنین در باب عدد هفت : ایام هفته ، هفت شهر عشق ، هفت خوان رستم ، سفره ی هفت سین ، نیز دال براین مدعاست .( برای مطالعه ی بیشتر در باب عدد هفت ، به کتاب دو جلدیِ مجموعه مقالات دکتر محمد معین ، مراجعه شود .)

     یکی از این اعداد که بزرگان عالم از آن استفاده ی شایانی برده اند ، عدد ده است :

ا- رسول خدا (ص) فرمود : خدای عزوجل ، از عالم بالا ، مرا ، ده نام گذاشته است . امام باقر (ع) فرمود : رسول خدا (ص)  را ده نام است . پنج نام از آنها در قرآن است ( احمد ، محمد ، عبدالله ، یس ، نون ) و پنج نام هم در قرآن نیست ( فاتح ، خاتم ، کافی ، مقفی ، حاشر ) .

2- امام صادق (ع) فرمود : امام ده خصلت دارد : از گناه ، معصوم است / تصریح به نام او ، از پیغمبر رسیده است . / از همه ی مردم ، دانشمند تر است . / از همه ی مردم پرهیزگارتر است . / به تعبیر قرآن ، از همه داناتر است . / امام پیشین ، آشکارا او را وصی خود قرار داده است . / معجزه و دلیل دارد ، / چشمانش می خوابد ولی دلش بیدار است . / سایه ندارد . / از پشت سرش ، مثلِ پیشِ رو ، می بیند .

3- امیرالمومنین علی (ع) فرمود :مرا از رسول خدا (ص) ، ده خصت نصیب بود :

الف و ب : مرا فرمود که تو در دنیا و آخرت ، برادر منی .

ج : در روز قیامت ، از همه ی مردم به من نزدیکتری .

د : تو وزیر و وصی من هستی .

ه : نسبت به خاندان و دارایی ، جانشین منی .

و : در دنیا و آخرت ، پرچم من ، به دست توست .

ز : دوست تو ، دوست من است و دوست من ، دوست تو .

ح : دشمن تو ، دشمنِ من و دشمنِ من ، دشمنِ خداست .

4- رسول خدا (ص) فرمود : سازمان اسلام ، بر 10 بخش است : توحید ، نماز ، روزه ، زکات ، حج ، جهاد ، امر به معروف ، نهی از منکر ، جماعت ، خویشتنداری .

البته می توان به موارد دیگری هم اشاره کرد :

5- قیامت ، ده نشانه دارد ... .

6- خداوند ، ده خصلت را برای پیامبر و خاندان او قرار داده است ... .

7- مومن ، خردمند نگردد مگر اینکه ده خصلت در او باشد ... .

8- سلامتی ، ده جزء دارد ... .

9- نشاط ، در ده چیز است ... .

10- ایمان ، ده درجه است ... . ( رجوع کنید به خصال شیخ صدوق)

11- احکام عشره  (ده فرمان) ، خلاصه ی احکام الهی مندرج در کتاب عهد قدیم ( تورات) است که در کوه سینا بر حضرت موسی(ع) ، نازل شد . این احکام ، از اهم اصول اخلاقی یهودیت ، (مسیحیت و اسلام) است . درباره ی ترتیب آنها ، کلیسای کاتولیک رومی وکلیسای ارتدوکسی ، روایت های مختلف ، قائلند . کاتولیک ها ، امر به پرستش خدای یگانه و احتراز از پرستش تمثال ها را در حکم اول ، جمع می کنند . ارتدوکس ها ، آنها را در حکم اول و دوم می شمارند . باقی احکام ، بدین ترتیب است :

2- نام خدا را به باطل مبر .

3- سبت (شنبه) را مقدس دار .

4- پدر و مادر خود را احترام کن . 

5- قتل مکن .

6- زنا مکن .

7- دزدی مکن .

8- شهادت دروغ مده .

9- به زن همسایه ، طمع مورز .

10- به مال همسایه ، طمع مکن .

* دو حکم آخر ، نزد ارتدوکس ها ، یکی است .

                                                         ***********************************

*  بودا که نام شخصیِ او ، میدارته و نام خاندانش ، گئوتمه بود ، در دامنه ی کوه هیمالیا ، در شمال شهر بنارس ، متولد شد . پدرش ، راجه یا سلطانی بود که بر قبیله ی ساکیا ، فرمانروایی می کرد ... وقتی ، عده ای از شاگردانش ، درخواست کردند تا استاد ، عقیده ی خود را درباره ی زندگی ، به روشنی بازگوید ، بودا ، اصولی اخلاقی را بر شمرد که احکامی بس ساده ، روشن ، عالی ، کوتاه و جامع دارد و در عین حال ، رعایتشان مشکل است . ده گام تربیت او ، بدین شرح است :

1- خودداری از کشتن هر موجود زنده .

2- خودداری از برداشتن چیزی که به شخص داده نشده است .

3- خودداری از دروغ گفتن .

4- خودداری از نوشابه های مست کننده که بیخبری می آورد .

5- خودداری از زندگی غیر قدسی .

6- خودداری از خوردن نابهنگام .

7- خودداری از رقص ، آواز ، موسیقی و تماشای معرکه .

8- خودداری از آویختن حلقه ی گل ، به کاربردن بوی خوش و روغن های عطرآگین برای آرایش و جلوه فروختن .

9- خودداری از ]خوابیدن در[ رختخواب های پهن و بلند .

10- خودداری از پذیرفتن زر و سیم .

                                                    ***********************************

* نکات مورد تایید زرتشت :

1- برانگیخته شدن زرتشت از سوی اهورا مزدا و دعوت مردم به پرستش او .

2- قرار گرفتن مشیت الهی بر آفرینش مردمان و اینکه تنها ، او بر جهان و هستی ، بیرون و درون حاکم است . 

3- اراده ی اهورامزدا ، بوسیله ی روح قدسی (سپنتامینو) از قوه به فعل در می آید و این عمل به دستیاری فرشتگان (امشاسبندان) انجام می شود .

4- در برابر هر نیکی ، یک بدی وجود دارد ، چنانکه در مقابل سپنتامینو ، انگره مینو (روان پلید) وجود دارد و این دو ضد ، از آغاز با هم در ستیزند .

5- نفس و ضمیر انسان میدان نبرد دایمی بین خیر و شر است . آدمی دارای نیروی آزادی و اختیار است .

6- آنکه به دینِ بهی (زرتشتیگری) ، ایمان آورد ، نیک و آنکه از اهورامزدا ، روی برگرداند ، بد است .

7- اعتقاد به دعا و تقدیم هدیه به آذر مقدس ، برای برآورده شدن دعا و حاجت و تاثیر دعا در خودسازی و پاکسازی روان و اندیشه ، مستقیما در اعمال اثر دارد .

8- ایمان داشتن به اینکه سرانجام ، خوبی بر بدی پیروز می شود .

9- اعتقاد به روز باز پسین و رسیدگی به اعمال انسان در آن روز ، بر اساس عملکرد فرد . 

10- اعتقاد به ظهور سوشیانس( منجی) که هدایت کننده ی نهایی بشر است . این نام را که اسم یکی از پسران زرتشت است ، سوشیانت نیز نوشته اند . زرتشتیان ، به دو موعود دیگر به نام های هوشیدر و هوشیدرماه که از پسران زرتست هستند ، نیز معتقدند .

                                                         *******************************

* برجسته ترین ویژگی تصوف ایرانی ، ده تاست :

1- تعدیل مذهب و جلوگیری از تعصب .

2- احترام به انسانیت .

3- وارستگی و آزادگی .

4- صفا ، بی ریایی و دفع ظاهر پرستی .

5- دعوت به اجتماع .

6- بی اعتنایی در برابر مرگ .

7- ترس و کُرنِش زمامداران مقتدر ، در برابر عرفای بنام .

8- خودنگری ، خویشتن شناسی و خودکاوی روانی .

9- داشتن ایمان ، عشق و علاقه به هستی .

10- تاثیر در شکوفایی فلسفه ی ایران و اسلام .

* در سیر و سلوک صوفیان ، سه مرحله وجود دارد :

1- تخلیه : نفس و ذهن ، باید از هواهای نفسانی ، رهایی یافته ، تن از آلودگی ها پاک شود .

2- تحلیه : پیراستن نفس و آراستن وی به اخلاقیات .

3- تجلیه : مستقر شدن در ذات الهی و کنار نهادن مایی و منی .

     چون صوفی ، این مراحل را طی کرد ، به همراه پیر (مراد) باید از هفت وادی یا هفت شهر عشق گذر کند تا نهایتا به وصال معشوق نایل شود . هفت شهر عشق که با سه مرحله ی بالا ، دَه می شود ، بدین شرح است :

طلب / عشق / معرفت / استغنا / توحید / حیرت / فقر و فنا .   

* مضافا اینکه در قابوسنامه آمده است : ... آدمی افزونی یافت بر دیگر جانوران ، به ده درجه که در تن اوست : پنج از درون و پنج از بیرون . اما پنج نهانی چون اندیشه و یادگرفتن و نگاه داشتن و تخیل کردن و تمیز و گفتار و پنج ظاهر چون سمع و بَصَر و شم و لمس و ذوق ... .

_______________________________  

 

منابع و مآخذ :

1- خصال شیخ صدوق .

2- درسهای تاریخ ، ویل دورانت ، ترجمه ی احمد بطحایی .

3- تاریخ آموزش و پرورش اسلام و ایران ، دکتر علی محمد الماسی .

4- تاریخ آموزش و پرورش ایران و اسلام ، محمد علی ضمیری .

5- تاریخ آموزش و پرورش ایران . محمد ع کشاورزی .

6- قابوسنامه ، عنصرالمعالی کیکاووس بن وشمگیر ، تصحیحِ دکتر غلامحسین یوسفی .

آیین سخنوری و فن بیان

آیین سخنوری و فن بیان

 

سخن کاو از سرِ اندیشه ناید

نوشتن را و گفتن را نشــاید

     ده پانزده سال پیش بود که کسی (از مسئولین اجرایی شهر) برای سخنرانی در محفلی که مستمعین آن ، دانش آموزان دبیرستانی بودند ، دعوت شد تا به مناسبت اولین روز مدرسه سخن بگوید . او بدون توجه به موقعیت زمانی و مکانی و یا به تعبیر ادبا ، مقتضای حال و مقام ، خودش و دستانش را آنچنان با طول و عرض تریبون تنظیم کرد که فورا دریافتم که بقیه ی مراسم از دست رفت .

     اول اینکه مراسم در فضای باز اجرا می شد و دانش آموزان در حالت ایستاده و زیر برق آفتاب ، دستانشان را سایبان چشمان قرار داده، سخنرانی را تماشا (!) می کردند. ثانیا وی مدت زمان سخنرانیش را نپرسیده ، کارش را شروع کرد . دانش آموزان ، ده دقیقه ی اول ، به صورت خبردار و خیلی مرتب به سخنان او گوش فرا می دادند . ده دقیقه ی دوم ، یک پایشان را شل کرده ، سنگینی خود را به پای دیگرشان منتقل ساختند و این تعویض فشار پا ، تا پایان سخنرانی ادامه داشت . ده دقیقه ی سوم ، دانش آموزان احساس کردند که هرکدام باید بغل دستی هایشان دریابند که در دقایق بعد این الطاف شامل صفوف پشت سری هم گردید . به همین طریق این بُرش های زمانی ادامه داشت تا عده ای تصمیم گرفتند که در جای خود روی زمین بنشینند . صفوف ، به صورتی نازیبا درآمده بود و هرکس به کاری مشغول . حتی عده ای پنجه در پنجه ی دیگری انداخته ، با این نرمش ، رفع خستگی می نمودند . سخنران هم ، چشم بد دور ، بدون توجه این فعل و انفعالات ، با همان توان اولیه ، افاضه ی فیض می کرد و بعضا مجبور بود که به علت نداشتن مطلب ، بعضی جمله ها را دو ، سه و گاهی چهار بار تکرار نماید . بعد از یکساعت حرف یامفت که داشت آخرین جملاتش را بر زبان جاری می ساخت ، دانش آموزان هم آن را به منزله ی فرمان رهایی تلقی کرده ، هلهله کشان فضای مربوطه را ترک کرده و پراکنده شدند و بخوبی نشان دادند که توصیه های سخنران ، چقدر در اعمال و رفتارشان موثر بوده است و این در حالی بود که هنوز از آنها پذبرایی نشده بود . تصور می کنم که اگر هرکدام از آنها در موقع خروج از مدرسه ، نیزه ای  در دست می داشتند ، دقیقا حالت سرخ پوستان امریکا را در وقت هجوم پیدا می کردند . خلاصه اینکه عوامل دبیرستان کذا ، ماندند و همه ی برنامه های باقیمانده ی بازگشایی اولین روز مدرسه با خرواری کیک و ساندیس .

* علامه حاج میرزا حسین نوری طبرسی ، در کتابِ  لولو و مرجان ، دو شرط اخلاص و صدق را برای سخنران ( روضه خوان) ذکر نموده که اگر هردو یا یکی از آن دو ، صحیح و بی عیب نباشد ، سخنران از فیوضات منبر محروم خواهد شد .

* علی اکبر ضیایی ، در کتابِ آیین سخنوری و نگرشی برتاریخ آن ، وظایف خطیب را به نقل از افلاطون ، این چنین برمی شمارد :

!- روانشناسی : هدف همه ی کوشش های سخنور، نفس آدمی است . زیرا نفس آدمی است که می خواهد ایمان و اعتقاد به وجود آورد ... و اینکه نفس ، چه اثراتی دارد و چه تاثیراتی می پذیرد و ببیند چه کسانی از چه نوع سخنانی اثر می پذیرند .           

2- شناخت انواع سخن و تاثیر هریک بر شنوندگان ، زیرا هر سخنی دارای تاثیری خاص بر شنوندگان است . مثلا سخنان حماسی ، باید بگونه ای خاص بیان گردد و سخنان عاطفی ، بگونه ای دیگر و خواصی دیگر .

3- نیروی حافظه در سخنوری ، اهمیت بسیار دارد ، چه بسا که سخنور ، بدون دعوت قبلی به سخنرانی دعوت شود . کمال سخنور در این است که از حفظ بگوید . مثال و قصه ی فراوان بداند . ذهنش مخزن اشعار لطیف باشد و بر سخن مسلط .

4- خطیب متعهد ، وظیفه دارد که سخن از قلب بگوید . زیرا در این صورت ، سخنش بر قلب نشیند . از نظر شکل و شمایل هم بگونه ای باشد که موجب نفرت مردم نشود .

5- فصاحت و بلاغت در کلام . مفهوم بودن عبارات ، استعمال جملات کوتاه ، ساده و در عین حال استوار و دلنشین . شمرده تلفظ کردن لغات ، داشتن آهنگ مطلوب]درکلام[ ، کوتاه و بلند کردن سخن در مواقع لزوم برای موفقیت سخنور، نقش اساسی دارد . متنوع ساختن کلام ، روان و طبیعی بودن عبارات ، تکرار پاره ای مطالب در صورت ضرورت یا ادای توضیح بیشتر در موقع لزوم ، استفاده از شواهد ، امثال و حِکَم و سخنان بزرگان ، بطوری که از حد نگذرد ، از عوامل توفیق در امر سخنرانی است . سخن به مقتضای حال و مقام گفتن ، آنجا که مجلس دانشمندان و سالخوردگان است ، سخن در سطحی و آنجا که مجلسِ جوانان است ، در سطح دیگر . به اطناب و ایجاز کلام در مواقع ضروری ، توجه شود که هر کدام در جای خود لازم است . 

6- به تعبیر افلاطون ، سخنور باید موقع شناس هم باشد و بداند که سخن را چه موقع باید شروع کند و کجا باید درنگ نماید و موقعیت مناسب برای به کار بردن سبک موجز یا سبک هیجان انگیز و یا حزن آور و سایر اقسام سخن ، کدام است . ( صص 44-40)

* محمد جبروتی در کتابِ آیین سخن گفتن ، می نویسد که گوینده ی توانا کسی است که :

1- موضوعش کاملا روشن باشد و از مغالطه و بیهوده گویی پرهیز کند .

2- مردم را بشناسد ، علم نفس داشته باشد و نکته سنج و دقیق باشد .

3- از علوم متداول زمان خود ( اقتصاد ، سیاست مُدُن ، تاریخ ، فلسفه ، حکمت ، اخلاق و ریاضیات) به قدر طاقت بهره داشته باشد .

4- در استدلالات خود ، تمام مراتب و موازین قبل ، حال و آینده را در نظر بگیرد . چنین سخنوری هرگز از انتقاد دیگران درباه ی خود نمی رنجد .

5- در مطالعه ی احوال سخنوران نامی تاریخ بشریت ، تتبع و تفحص نماید . شفقت و مهربانی را از یاد نبرد و دیگران را کوچک نشمارد .

6- قواعد و اصول سخنوری را دقیقا می آموزد و تکرار می کند . ( الدرس حرف والتکرار الف = درس ، یکی است ولی تکرار ، هزار)

7- توجه کند که سخنانش برای  شنوندگان ، خشک جلوه نکند، بلکه با مایه ی دلنشین و اشعار زیبا و سخنان بزرگان همراه باشد تا شنونده از گفتارش حظ کند .

8- در شروع سخنرانی ، خود را بسیار ناچیز نشمارد ، بگونه ای که شنونده وی را فردی کم مایه تصور کند .

9- شروع مودبانه ، با کلمات بسیار دلنشین همراه باشد و از تقلید از کلام دیگران پرهیز کند .

10- سخنگو باید تمیز گفتار باشد و در هیبت طاهر و پاکیزه ، در جمع حاضر شود .

11- قبل از صحبت ، نگاه نافذ خود را به همه ی اطراف و جوانب بدوزد و حضار را تحت تاثیر نگاه خود درآورد .

12- از همهمه ی مردم نهراسد و با صدای دلنشین ، همه را وادار به سکوت و شنیدن بیانات خود نماید .

13- از طریق نگاه به همه ی جوانب ، با شنوندگان خود ، ارتباط برقرار کند هرگز ادعای راستگویی ننماید ، سوگند بیجا نخورد ، با اشخاص ، طَرَفیت ، به خرج ندهد و طبقه ی خاصی را مورد هجوم سخن قرار ندهد .

14- با کمال تیزهوشی ، رعایت وقت شنوندگان ، مد نظر قرار گیرد و تا می تواند ، از روی نوشته نخواند .

15- بی مایه سخن نگوید . استدلال خود را با آنچه شنوندگان ، به تجربه آموخته اند و به آن اعتقاد دارند ، موافقت دهد . 

16- سخن خود را با آنچه نزد مردم اهمیت دارد ، مطابقت دهد .

17- داستان و تمثیل ، بسیار به کار گرفته شود .

18- مردم را عاقل بداند و برای افکارشان احترام قائل شود . این احترام ، از صمیم قلب باشد .

19- شرایط را برای شنونده بگونه ای ترسیم کند که او دقیقا در حال دیدن باشد .

20- ] گوینده[ نیک سیرت ، دارای گفتار و کرداری خوب ، منش عالی ، شرافت ذاتی ، ظاهر و باطن آراسته و بی غرض باشد . وظیفه ی ملی ، دینی و وجدانی خود را بشناسد . (صص 149- 145)

     بد نیست بدانید که انقلاب کبیر فرانسه ، از عوامل پیدایش سخنوران ِ این عصر اروپاست . ضمنا سخنوران ، معلمین جامعه هستند . مردمان هر روزگار ، از سخنوران خود ، معلومات اندیشه ی پیشرفت ، کسب می کنند .

* اسمعیل اسعدی ، در ترجمه ی کتاب هنر سخن گفتن ، از ژرژسیمون ، به سخنوران توصیه می کند :

1- بطور مقطع حرف زدن و کلمات را از یکدیگر جدا کردن ، مخاطب را خسته می کند .

2- وقتی که حرف می زنید ، حالت حرف زدن به خود بگیرید نه حالت نجوا کردن ، سخن را در پشت دولب ، تنبل نگه ندارید .

3- مردم ، به کسی که سینه را در موقع حرف زدن خم می کند و سر را پایین می آورد ، به چشم اعتنا نگاه نمی کند .

4- هیچ چیز از نگاهی که با سخن همراهی نکند ، مشمئز کننده تر نیست . (صص 98-90)

* دیل کارنگی ، در کتاب 303 صفحه ایِ ناطقین زبردست و روش نفوذ آنها در مردم ، در باب سخنران و آداب سخنوری ، نکته هایی را برشمرده است که خلاصه ی آنها ، بدینقرار است :

1- خوب و موثر حرف زدن ، موهبت نیست ، بلکه صفتی اکتسابی است . (بریان)

2- نطق حقیقی آن است که توام با هیجان و عصبانیت باشد . (سیسرو)

3- اولین و آخرین راهی که در آن ، شکست و ناکامی نیست ، تمرین است .

4- یادآوری تجارب موفقیت آمیز ، ترس را از بین می برد .

5- شالوده ی بنای صدا ، تنفس است ، تنفس ، مولد صدای گرم و جذاب شماست .

6- ناطق نیمه آماده ، مثل این است که نیمه لخت در مقابل مستمعین حاضر شود . (وبستر)

7- اگر جویای اعتماد به نفس هستید ، چرا برای به دست آوردن آن تلاش نمی کنید ؟

8- نطقی که قبلا مهیا شده ، مثل این است که نُه دهم آن ، ایراد شده باشد .

9- بزرگترین فایده ی تحصیل ، نظم و ترتیبی است که در افکار شخص ، به وجود می آید .

10- وجود یادداشت در جیب ، موجب قوت قلب گوینده است .

11- کلمه به کلمه ، حرف نزنید .

12- واعظ وقتی از وعظ خود نتیجه می گیرد که 6  بار آن را ایراد کرده باشد . ( اسقف کانتر بوری)

13- جانی ها ، پای چوبه ی دار خونسردند ، چون بارها این اتفاق را پیش خود تصور کرده اند .

14- نطق خود را ضبط کنید و بدان گوش دهید .

15- اگر می خواهید مطلبی را به خاطر بسپارید ، آن را بلند بلند بخوانید . تا هم از راه بینایی و هم از راه شنوایی ، به ذهن راه یابد .

16- مستمعین خود را دوست بدارید .

17- سخن باید مثل مجسمه ای باشد که بر بلندی قرار گرفته ، پس باید همه به وضوح ، آن را بشنوند .

18- وعده ی غذای قبل از سخنرانی باید سبک باشد .

19- گوینده ای که به سر و وضعش توجه نکند ، مستمعین هم به سخنانش توجه ندارند .

20- روی میز خطابه ، اشیای زرق و برق دار نباشد .

21- بگذارید که نور به چهره ی شما بخورد .( مستمعین ، چهره ی شما را ببینند .)

22- از بازی کردن با انگشتان و دگمه های لباس خود ، بپرهیزید .

23- در سکوی خطابه ، غیر از سخنران ، شخص دیگری نباشد .

24- کلمات را محکم ادا کنید و روی هرکدام ، تکیه کنید .

25- آهنگ و دامنه ی صدا را نغییر دهید .

26- سرعت بیان را تغییر داده ، کم و زیاد کنید .

27- پیش و پس نکات مهم ، مکث کنید .

28- کسی که موثر و متقاعد کننده حرف می زند ، شکست خوردنی نیست .

29- اگر منطقی نیستید ، به آن تظاهر کنید . چون جدی عمل کردن ، شخص را جدی می کند . ( شکسپیر)

30- کار را طوری انجام دهید که گویا ، زندگی شما بدان وابسته است .

31- وقتی که برای سخنرانی برمی خیزید ، عجله نکنید . نفس عمیق بکشید و به مستمعین نگاه کنید . بگذارید تا آرامش به سالن برگردد . سینه را هم جلو بدهید .

32- گوینده ، بگونه ای سخن بگوید که توجه مستمعین به دیر آیندگان ، جلب نشود .

33- مستمعین ، پیش از سخنرانی ، سخنران را در جلسه نبینند و او از تازه واردین باشد .

34- سخنرانی را با یک داستان شیرین شروع کنید .

35- هیچگاه قدر خود را پایین نیاورید و از ضعفتان در سخنرانی عذرخواهی نکنید .

36- از شنوندگان سوال کنید .

37- به کف سالن نگاه نکنید .

38- برای شنیدن صدای شما از دور ، گنجایش و ولوم صدا لازم است ، نه بلندی صدا .

39- از کاربرد کلمات و اصطلاحات فنی ، خودداری کنید .  

40- از تکرار جمله ها بپرهیزید .

41- دقت چشم ، 25 برابر گوش است ، افکار خود را با کلام نشان دهید .

42- نطق خود را با جملاتی از کتاب آسمانی ، خاتمه دهید .

* ارسطو در کتابِ فن خطابه ، ترجمه ی دکتر پرخیده ملکی (صص217 – 212) ، می نویسد : درباره ی مطالب سنگین ، به طور عادی و در مورد مطالب پیش پا افتاده ، جدی صحبت نکنید . شکل انشای منثور باید نه موزون باشد و نه عاری از وزن . چون شکل موزون با ظاهر تصنعی ، اعتماد شنونده را از بین می برد . زبان نثر باید متصل بوده و بخش هایش جز با کلمات ] حروف [ربط ، با چیز دیگری به هم متصل نشده باشد .

* حجت الاسلام قرائتی ، در کتاب قرآن و تبلیغ ، برای مُبَلغ صفات زیر را بر می شمارد :

1- آگاهی ( به استناد نهج البلاغه ، ص 1171)

2- ایمان به هدف ( نساء /90)

3- حب و بغض نداشتن ( انعام / 152)

4- داشتن سعه ی صدر (طه / 45)

5- داشتن قاطعیت و شجاعت ( احزاب / 39)

6- انتقاد پذیری ( یوسف / 53)

7- توکل به خدا (قصص/ 56)

8- خوشنامی ( هود / 62)

9- صداقت (کهف / 110)

10- نظم و وقت شناسی (نهج البلاغه ، نامه ی 47)

11- آراستگی ظاهر ( اعراف / 31)  

سعدی علیه الرحمه می فرماید :

زبان در دهان ای خردمند چیست ؟

کلید درِ گنجِ صاحب هنر

چو در بسته باشد ، چه داند کسی

که گوهر فروش است یا پیله ور

      یکی از هنرهای ششگانه ( که امروزه هنر هفتم – سینما- بدان افزوده شده ) ، سخنوری و فن بیان بوده است که پایه ی آن در یونان باستان و توسط جمعی از متفکران که آنان را سوفسطائیان می نامیدند ، پی ریزی گردید .

* سخنرانان مشهور تاریخ

1- سیسرون ، خطیب مشهور رومی .

2- دموستنس یونانی ( 385-332 ق . م ) .

3- امام علی (ع) با 241 خطبه ی غرا ، بویژه دو سخنرانی بدون نقطه و بدون الف) .

4- سحبان وائل که در عرب جاهلیت ، از کلمات تکراری در سخنرانی پرهیز می کرد .

5- لامارتین فرانسوی .

     تاریخ ، حکایت از سخنورانی دارد که یکی از آنان در کودکی الکن بود ولی در اثر ممارست ، از خطبای مشهور عالم گردید و دیگری از تلفظ حرف (ر) و (ل) عاجز بود ولی در سخنرانی ها ، از این حروف استفاده نمی کرد .

نظامی عروضی سمرقندی صاحب کتاب چهار مقاله ، در باب دبیری ، بهترین کلام را ، کلامی می داند که کوتاه و پر استدلال باشد .( خیر الکلامِ ما قل و دَل) . امام علی (ع) ، در کتاب غررُ الحکم و دُررالکلم ( ج1، فصل9 ، سخن 546 ) می فرماید :

احسن الکلام ، ما لا تمجه الاذان و لا یتعب فهمه الافهام .

در قرآن کریم هم به کلام استوار و برهان مدار سفارش شده است :

1- قل انی علی بینه مِن ربی ( انعام / 57) = بگو من هرچه از خدا می گویم ، با بینه و برهان است .

2- قولوا قولا سدیدا ( احزاب / 70) = و همیشه به حق و صواب ، سخن بگویید .

گُزیده ی وفیات الاعیان معاصر

این فهرست ، خلاصه ی مطلبی است که طی شش شماره ، در فصلنامه ی راهبرد آموزشی (شماره های15 تا 20) ، به چاپ رسید . از مجموع آن 300 نفر ، بدین مختصر اکتفا گردید . امید است که مقبول طبع بلندتان قرار گیرد .

رد

شخصیت

وفات

آثار ( تاریخ ها ، شمسی است )

1

شیخ فضل الله نوری

1287

رساله ی فقهی منظوم الدررالتنظیم ، رساله ی تجزی اجتهاد و ...

2

ادیب الممالک فراهانی

1293

روزنامه های ادب و عراق عجم

3

میرزاده عشقی

1303

روزنامه های قرن بیستم ، تابلوهای ایده آل و کفن سیاه

4

سید حسن پیرنیا

1313

تاریخ ایران باستان (3جلد) ، تاریخ ایران قدیم ، داستانهای ایران قدیم ، ایران باستانی و ... .

5

کمال الملک

1319

تابلوهای تالار آیینه ، زرگربغدادی و شاگردش ، میدان کربلا ، یهودی فالگیر بغدادی و ... .

6

محمد علی فروغی

1321

18 مورد : ترجمه ی سیر حکمت در اروپا ، ترجمه ی سماع طبیعی ، آیین سخنوری و ... .

7

سید احمد کسروی

1324

59 عنوان کتاب و 5 مجله : تاریخ مشروطه ی ایران ، تاریخ هیجده ساله ی آذربایجان و ... .

8

علامه محمد قزوینی

1328

7 رساله و 10 تصحیح : تصحیح مرزبان نامه و تاریخ جهانگشای جوینی ... .

9

محمد تقی بهار

1330

18 تالیف : تاریخ مختصر احزاب سیاسی (3جلد) ، سبک شناسی (3جلد) ، تصحیح تاریخ سیستان .

10

دکتر قاسم غنی

1331

15 عنوان : یادداشتها (8 جلد) ، یادداشتهای غنی بر دیوان حافظ ، تاریخ عصر حافظ ... .

11

عباس اقبال آشتیانی

1334

46 مورد تصحیح و مقابله : تاریخ مغول ، کلیات علم جغرافیا ، مجله ی یادگار ... .

12

علامه علی اکبر دهخدا

1334

لغت نامه 222 جلد ، امثال و حکم 4 جلد ، تدوین و تصحیح 8 مورد ، روزنامه های صوراسرافیل و

13

سعید نفیسی

1345

105 اثر : ادبیات اروپایی ، تاریخ ایران ، لغت ، متون فارسی  ... .

14

عبدالحسین سپنتا

1348

ساخت اولین فیلم ایرانی (دختر لر) ، مجموعه مقالات ، نشر تاریخچه ی اوقاف اصفهان ... .

15

بدیع الزمان فروزانفر

1349

20 کتاب : سخن و سخنوران ، زنده ی بیدار ، ( ترجمه ی حی بن یقظان) ، شرح دفتر اول مثنوی .

16

عبدالحسین نوشین

1350

چندین ترجمه در تئاتر ، کمک در تصحیح شاهنامه ی چاپ مسکو ، واژه نامک ( لغات شاهنامه)

17

مهدی الهی قمشه ای

1352

10 اثر : شرح فصوص الحکم فارابی ، تحشیه و تفسیر روض الجنان ابوالفتوح رازی ،

18

محمد پروین گنابادی

1357

10 اثر ، 7ترجمه ،3 همکاری در تصحیح متون ، 3 مقاله ، بررسی دیوان عبدالواسع جبلی ... .

19

شهید مرتضی مطهری

1358

بیش از 50 اثر : خدمات متقابل اسلام و ایران ، جامعه و تاریخ ، جاذبه و دافعه علی (ع) ، جهاد و ...

20

غلامحسین مصاحب

1358

3جلد دایره المعارف ، مدخل آنالیز ریاضی (930 صفحه) ، دوره تئوری مقدماتی اعداد (1395ص).

21

علی نقی وزیری

1358

7 اثر در موسیقی : سرودهای مدارس ، زیبا شناسی تحلیلی ، موسیقی نظری ... .

22

علی اصغر حکمت

1359

100 مقاله ی ادبی و 38 تالیف : فلسفه ی نشو و ارتقا ، سرزمین هند ، سخن حکمت ... .

23

خانبابا مُشار

1359

فهرست کتابهای چاپی فارسی ، فهرست کتابهای چاپی عربی ، طبع کتاب الفصول المختاره ... .

24

حسینعلی راشد

1359

دو فیلسوف شرق و غرب ( ملاصدرا و انیشتین ) ، 6 جلد مجموعه سخنرانی رادیویی .

25

حسینقلی مستعان

1362

46 تالیف و ترجمه : بینوایان ویکتورهوگو ... .

26

سید جلال طهرانی

1366

16 عنوان : گاهنامه تا سال1315(9جلد) ، رساله در صور فلکی ، هیات ترجمه ِ طالب اُف .

27

احسان طبری

1368

33 عنوان :رویای چینی ، فرهاد چهارم ، درام گئومات ، شناخت و سنجش مارکسیسم ، کژراهه ..

28

زهرا خانلری (کیا)

1369

11 اثر: رنجهای جوانی ورتر ، شبهای روشن (داستایوسکی) ، دنیای خیال (آندره موروا) ... .

29

سبکتکین سالور

1370

نویسنده ی داستانهای تاریخی متناسب با ذوق عامه .

30

محیط طباطبایی

1371

2500 مقاله ، 19 کتاب ، 8000 سخنرانی ، 20000 بیت شعر ، همکاری با 55 روزنامه .

31

مهرداد بهار

1373

واژه نامه ی کتاب بُندهشن ، ادیان آسیایی ، فرهنگ ایران .

32

سیاوش کسرایی

1374

12 مجموعه : آرش کمانگیر ، خون سیاوش ، مهره ی سرخ ، سنگ و شبنم ... .

33

محمد تقی جعفری

1377

تفسیر نهج البلاغه (14) ، تفسیر مثنوی (14) ، تحلیل شخصیت خیام ، نیایشهای امام حسین(ع) .

34

موذن زاده ی اردبیلی

1384

اولین کسی که در رادیو اذان گفت (1326) ، مقدمه ی اذان در بیات ترک و خود اذان روح الارواح

35

ایرج افشار

1389

بیش از 300 جلد کتاب و 3000 مقاله و تدوین7 جلد فهرست مقالات ، نادره کاران ... .

36

دکتر سیمین دانشور

1390

مترجم و نویسنده ی رمانهای : سووشون ، ساربان سرگردان ، به کی سلام کنم .

 

گُل و گیاه ، در ادب پارسی

به انگیزه ی بیست و پنجم خرداد ماه ، روز گُل و گیاه

 

     گُل ، یکی از شاهکارهای عالم خلقت است که راز و رمز غریبی با خود دارد . لطافت ، رنگ ، بو و مکانیسم ظاهری اش بگونه ای است  که بدون شک ، چشم ناظرین را خیره می سازد و انسان را دربرابر آن همه زیبایی به تحیر وا می دارد . گاهی شعرا ، گل را تصویری از آن یگانه معبود ازلی می دانند که چون ، باغبان روزگار نتوانسته است آن را به زیبایی خدای جمیل ، ترسیم کند ، از سرِ خجلت ، در غنچه اش پنهان ساخته است .

زمانه از ورق گل ، مثال روی تو بست /  ولی زشرم تو در غنچه کرد پنهانش . (حافظ)

     در عالم ادب ، هر گلی به تناسب ، نماد و یا نشانه ای از یکی از اعضای آدمی و گاهی متفرعات وجود او ، همچون عُمر ، وفا ، رنگ ویا ...است . در این وجیزه ، سعی شده است که ضمن معرفی کوتاه هریک ، نقش نمادین و کاربردی ادبی آن بررسی گردد .

1- آلاله (شقایق ،لاله) ، گلی سرخ رنگ و نماد موجودی که عمرش گذران است . او بی بار است و داغ روزگار بردل دارد .

* دل ما به دور رویت ، ز چمن فراغ دارد /  که چو سرو ، پای بند است و چو لاله داغ دارد . (حافظ)   

* یکی برزیگری نالون در این دشت /  به چشم خون فشان ، آلاله می کشت . (باباطاهر)

2- ارغوان ، رنگی متمایل به قرمز دارد و در عربی ارجوان است . گاهی نمادی از رنگ چهره ی افراد است .

* فرنگیس بگرفته گیسو به دست  /  گل ارغوان را به فندق بخست . (فردوسی)

3- اسپرغم ( ریحان ، شاهسپرم) ، مطلق گیاهان خوشبوست .

* بادام بُنان ، مقنعه بر سر بدریدند /  شاه اسپرمان ، چین در زلف کشیدند . (منوچهری)

4 بادام ، استعاره از چشم یار است .

* دهانت پسته و چشمانت بادام /  فدای آن دهان و چشم بادام . (شرفنامه ی منیری)

5- بنفشه ، علاوه بر کبودی پشت لب یار ، لطافت و بوی خوش ، سرافکندگی را بدان تشبیه می سازند .

* مانند بنفشه ، سرنگونی ز هوس /  چون لاله ز تو ، رنگ به کار آید و بس . (رشیدی سمرقندی)

* با یاد رنگ و بوی تو ای نوبهار عشق /  همچو بنفشه ، سر به گریبان کشیده ایم . (رهی معیری)

6- بوستان افروز (تاج خروس ، گل یوسف) ، سرخ رنگ و بی بو ، عده ای آن را نماد شخص لاغر و نازک اندام می دانند و عده ای هم سنان خون آلودی می دانند که در جنگ به کار می رود . 

* بوستان افروز ، پیش ضیمران /  چون نزاری ، پیش رویِ فربهی . ( منوچهری)

* بوستان افروز تازه در میان بوستان /  همچو خون آلوده در هیجا ، سنان کارزار . (غضایری رازی)

7- بید ، درختی کم استقامت در جریان باد .

* تن هرکسی گشت لرزان چو بید /  که کوپال و شمشیرشان بُد امید . (فردوسی)

8 – خیری (گل همیشه بهار) ، زرد و خوشبو ، رویِ زرد را بدان تشبیه کنند .

* تا گل خیری بود چو روی معصفر /  تا تن سنبل بود چو زلف مجعد . (منوچهری)

9- درخت ، انسان ، دوستی ، وفا و امید را بدان تشبیه کنند.

* درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد /  نهال دشمنی برکن که رنج بیشمار آرد . (ناصرخسرو)

10- درخت طوبی ، درختی بهشتی که به زیبایی ، پاکی و خرمی معروف است .

* سایه ی طوبی و دلجویی حور و لب حوض /  به هوایِ سرِ کوی تو برفت از یادم . (حافظ)

11- ریحان (ر . ک . اسپرغم)

12- زرد گل یا گل زرد ، نمادی از روی زرد یار است .

* دل غالیه فام است و رُخش چون گلِ زرد است /  گویی که شبِ دوش ، میِ غالیه خورده است . (منوچهری)

13- زعفران ، خوش رنگ ، معطر و گرانقیمت تر از طلا .

* درم ریخته از کران تا کران /  همان مشک و دینار و هم زعفران . (فردوسی)

14- زیتون ، درختی با ارتفاع حداکثر 15 متر، چوبش سخت و زرد رنگ . چون به موجب نص قرآن مجید ، مبارک است ، نشاننده ی آن را پرهیزگار می دانند .

* نه زو هرگز بدی خیزد ، نه از بدخواه او نیکی /  چو زیتون برنیارد خار و خار بر زیتون . ( قطران تبریزی)

15- سمن ، گلی است سپید و خوشبو که آن را یاسمن و یاس گویند .

* هرباد که از سوی بخارا به من آید  /  با بوی گل و مشک نسیم و سمن آید .

16- سنبل ، که در ادب فارسی ، به معنی موی و زلف است و سنبلِ تَر ، به معنی خط جوانان ، خال و زلف خوبان است .

* به غنچه ی تو ، شکر خنده ، نشانه ی باده /  به سنبل تو در گوش ، مهره ی افعی . (رودکی)

17- سیب ، تشبیه زنخدان محبوب در شعر شاعران ، به آن معمول بوده است .

* وان زنخدان ، به سیب مانَد راست /  اگر از مشک ، خال دارد سیب . (رودکی)  

18- شقایق ، نخستین گلی است که در بهار ، به روی طبیعت لبخند می زند و می شکفد . او پیام آور بهار است . شعرا ، کشتگان میدان جنگ را به دشت شقایق و یا لاله زار تشبیه کرده اند . 

* بیابان چو دریای خون شدست /  تو گفتی ز روی زمین لاله رُست

19- شمشاد ، قامت معتدل محبوب ، بدان تشبیه شده است .

* به بالای تو مانَد سرو شمشاد /  اگر به هر دو مانَد نقش نوشاد . (ویس و رامین)

20- صنوبر ، درختی است که حدود 20 گونه از آن در طبیعت وجود دارد . این درخت ، استعاره از قامت بلند یار است .

* ندانستم من ای سیمین صنوبر /  که گردد روز ، چونین زود زایل . ( منوچهری)

21- عبهر ، همان نرگس است و استعاره از چشم .

22- عناب ، درختچه ای بین 4 تا 6 متر ارتفاع که لب واشک خونین معشوق را بدان تشبیه کرده اند .

* چو چوب عنابم گر چین گرفت روی همه /  گرفت اشکم در دیده ، گونه ی عناب . (مسعود سعد)

23- عود ، چوبی است با بوی خوش .

* بفروز و بسوز ، پیش خویش امشب /  چندان که توان ز عود و از چندن . (عسجدی)

24- کافور ، گیاهی معطر که در پزشکی ، بعنوان آرام کننده و مقوی قلب تجویز می شود . عده ای از شعرا ، از آن سردی و خشکی مزاج را اراده کرده اند و عده ای هم ، استعاره از موی سپید .

* مرا سال ، بر پنجه و یک رَسَید /  چو کافور شد مشک و گل ناپدید . (فردوسی)

25 – گل سوری ، گل محمدی یا گل گلاب ، یکی از گونه های آن است . استعاره از صورت سرخ یار است .

* گل سوری به ماه اندر شکفته /  بر او بر کژدمِ جراره خفته . (عنصری)

26- گلنار یا گل انار است و استعاره از چهره ی گلگون دلبر .

* داد گلنار را فرقتِ تو ، رنگ ترنج /  داد یاقوت را فرقت گل ، رنگ سفال . (لامعی جرجانی)

27- گندم ، گندم نمای جوفروش ، کنایه از انسان متقلب است .

* تو آن گندم نمای جوفروشی /  که در گندم ، جوِ پوسیده باشی . (نظامی)

28- لادن ، گل سپید و خوشبویی است که بوی خوش دلبر را بدان تشبیه کرده اند .

* باد بهشت می گذرد یا نسیم باغ /  یا نکهت دهان تو ، یا بوی لادن است . (سعدی)

29- لاله یا شقایق نُعمانی ، علاوه بر رخ یار ، کشتگان عشق را بدان تشبیه نموده اند .

* چو لاله سرخ گشت رخِ من ز خون تو /  زان پس که زرد بود چو دینار جعفری . (فرخی)

30- نارنگ ( نارنج) ، یک لغت هندی است . گاهی چهره ی سرخ و گاهی چهره ی زرد را بدان تشبیه کرده اند و گاهی علامت آمدن فصل پاییز .

* آمد خجسته مهرگان ، جشن بزرگ خسروان /  نارنج و نار و ارغوان ، آورد از هر ناحیه . (منوچهری)  

31- نارون ، استعاره از قامت بلند یار است .

* نارون بالا بُتی ، بر نارون ، خورشید و ماه /  ناردان لب لعبتی ، در ناردان شهد و لبن . (سوزنی سمرقندی)

32- نخل ، مطلق درخت است و علامت پرباری و سایه داری .

* هرآن باغی که نخلش بی ثمر بی /  مدامش باغبان ، خونین جگر بی . ( باباطاهر)

33- نرگس (عبهر) ، استعاره از چشمان درشت یار است .

* دو ابرو کمان و دو نرگس دُژَم /  دهان پر ز باد و روان پر زغم . (فردوسی)

34- نسترن ، گلی از انواع گل سرخ و در هر شاخه ، چندین گل باهم می شکفد و دارای رنگهای سفید ، صورتی و قرمز است . گویندگان معمولا رنگ سپید آن را در نظر دارند .

* نسترن لولو بیضا دارد اندر مُرسله /  ارغوان لعل بدخشی دارد اندر گوشوار . (فرخی)

35- نسرین ، گلی سفید ، کوچک ، خوشبو و استعاره از چهره ی محبوب است .

* رُخَش نسرین و بویش نیز نسرین /  لبش شیرین و نامش نیز شیرین . (نظامی)

36- نیلوفر ، گلی خوشبو و دارای گلهای زرد یا سفید است . مطلق گل ، منظور است .

* چنان شد برگ نیلوفر در این ایام و برگ گل /  کزین نیلی نقاب آید و زان حمری خمار آید . (لامعی جرجانی)

37- یاسمن ، گلی سفید و یا زرد است . در اواخر اردیبهشت ماه ، باز می شود . بوی خوش و طراوت یار، بدان تشبیه می شود .

* شد نگار یاسمن بو ، از من و زو یاسمین /  شد بهار ارغوان او ، از من و از ارغوان (قطران تبریزی)  

_________________________________

با نگاهی به این منابع :

1- گل و گیاه در آثار منظوم فارسی ، دکتر غلامحسین رنگچی .

2- ایهام در شعر فارسی ، سید محمد راستگو .

رشید یاسمی ، فرزند هنر


 

     او یکی از پنج استاد بزرگ ایران است که توانست در کنار بزرگان دیگر ( بدیع الزمان فروزانفر ، جلال الدین همایی ، عبدالعظیم قریب و محمد تقی بهار) خودی بنمایاند . با اینکه عمر چندانی نکرد ، اما یکی از فعالان عرصه ی قلم بود . غلامرضا رشید یاسمی (1330- 1275) ، در کرمانشاه متولد شد . از نوادگان محمد باقر میرزا خسروی ، نویسنده ی داستان شمس و طغراست . خانواده اش عموما اهل فضل و دانش بوده اند که وی توانسته است در این عمر کوتاهِ 55 ساله ، جایگاه ویژه ای در میا بزرگان عصر خویش برای خود بیابد . اگرچه سه سال قبل از فوت ، دچار ضایعه ی سکته گردید .

     رشید ، دوره ی صباوتش را در بین عشایر و دشت های سر سبز و وسیع طبیعت غرب کشور گذرانید . دوره ی دبستان را در کرمانشاه سپری کرد و برای ادامه ی تحصیل به تهران رفت . مدتی را به عنوان رئیس دبیرستان در زادگاهش ، به خدمت پرداخت و دوباره شوق پرواز  در قله های رفیع علمی ، عازم تهران شد . سه زبان فرانسه ، انگلیسی و عربی را بخوبی می دانست و زبان پهلوی را از هرتسفلد آلمانی آموخت . به تعبیر استاد همایی ، رشید ، جامع هردو کمال صوری و معنوی بود و اینگونه اشخاص در هر عصر و زمان ، بویژه در این عهد که توجه مردم به معنویات ، کمتر از مادیات شده است ، بسیار نادر و عزیزالوجودند .

* آثار قلمی رشید

* الف : تالیفات .

1- آیین نگارش .

2- مشارکت در تدوین کتاب دستور زان فارسی برای دبیرستان ها (3 جلد) .

3- مشارکت در تدوین کتاب های فارسی برای دبیرستان (3 جلد) .

4- احوال ابن یمین ، 1304 .

5- احوال سلمان ساوجی ، بدون تاریخ .

6- ادبیات معاصر (ذیل بر ترجمه ی جلد چهارم تاریخ ادبی ایران ، تالیف ادوارد براون ، 1316) .

7- پرورش افکار بوسیله ی کلیات تاریخ .

8- تاریخ مختصر ایران ، یک دوره ، چاپ وزارت فرهنگ .

9- تاریخ ملل و نحل .

10- کُرد و پیوستگی نژادی و تاریخی او .

11- قانون اخلاق ، 1307 .

12- منتخبات اشعار رشید یاسمی .

* ب : تصحیح ، تحشیه و انتخاب

1- اشعار گزیده ی فرخی سیستانی ، 1319 .

2- اشعار گزیده ی ، مسعود سعد سلمان ، 1319 .

3- اندرز نامه ی اسدی طوسی ، 1304.

4- دیوان محمد باقر میرزا خسروی کرمانشاهی ، 1303.

5- دیوان مسعود سعد سلمان ، 1318.

6- دیوان هاتف اصفهانی ، 1318 .

7- سلامان و ابسال جامی ، 1306 .

8- مقدمه بر دوبیتی های باباطاهر ، 1311 .

9- نامه ی فرهنگستان (3 سال) تا 1324 .

10- نصایح فردوسی ، 1306 .

* ج : ترجمه ها

1- آیین دوست یابی ، دیل کارنگی ، چاپ اول 1320 .

2- آثار ایران ، (از فرانسه) .

3- از قصرشیرین به طوس (از فرانسه) .

4- ایران در زمان ساسانیان ، کریستین دانمارکی (از فرانسه) ، 1317.

5- تئاتر انوش (ترجمه ی منظوم) .

6- تاریخ ادبیات ایران ، (تالیف ادوارد براون) ، جلد چهارم ( از عصر صفویه تا عصر حاضر) ، 1316 .

 7- تاریخچه ی نادرشاه ف مینورسکی (از انگلیسی) ، 1313 .

8- تاریخ عمومی قزن هیجدهم ، آلبرماله (از فرانسه) ، 1310 .

9- چنگیزخان ، هارلد لُمب ، ، 1313 .

10- رساله های اندرز اوشزداناک ، اردویرافنامه ، اندرز مارسپندان ( از زبان پهلوی) .

11- رمان دیسیپل(شاگرد) ، پول بورژه ،

12- رمان کنت دومونتگمری .

13- فلیسی ، از کنتس دوسگور .

14- کتاب دوستی (از امیل فاگه) .

15- مقام ایران در تاریخ اسلام ( از انگلیسی) ، مارگولیوث .

16- نصایح اپیکتنوس حکیم (از فرانسه) .

17- دیوان اشعار . دربردارنده ی 23 منقطعات ، 38 غزل ، 35 قصیده ، 43 قطعه ، 7 رباعی و 29 مثنوی که روی هم بالغ بر 3000 بیت دارد . او از نخستین گویندگان معاصر ایران است که لزوم تجدد و نوخواهی ، التفات به مضامین بکر و تازه را در شعر ، احساس نمود و بدان جامه ی عمل پوشاند .

     یحیی آرین پور درکتاب از نیما تا روزگارِ ما ، می نویسد : رشید از کسانی بود که تاریخ ادبی ایران ، نامش را فراموش نخواهد کرد . شاعر بود ، ادیب بود ، محقق بود و در جان خود ، تشنگی خاموش نشدنی به کسب معرفت و کمال داشت . از همه برتر ، به مکارم روحی آراسته بود . لکه ی بخل ، کینه ، حسد و خبث در زمینه ی اخلاقی او دیده نمی شد . هیچگاه دستخوش احساسات و هیجان های روحی نمی شد . پیوسته عاقل و در هر امری متعادل بود . در مقابل پیشامدهای نامطلوب و فتنه خیز، شیوه اش گذشت ، تبسم و بی اعتنایی بود . آرین پور ادامه می دهد : رشید تا بود ، در کوشش و تلاش بود . به همه ی مجامع ادبی راه داشت . استاد دانشگاه ، عضو دفتری دربار و عضو فرهنگستان ایران بود . چند گاهی مدیری نامه ی فرهنگستان را نیز بر عهده داشت . محصول ادبی رسید از تالیف ، ترجمه و اشعار بسیار است و شاید مجموع آنها به چهل کتاب و رساله برسد ، اما جالب توجه است که ور پس از آن همه کوشش و تلاش ، چند سال پیش از مرگش ، افسوس گویان و دریغ کنان از خود پرسیده بود : نمی دانم عمل من صحیح بوده یا نه ؟ به خود ظلم کرده ام یا نه ؟ ولی این مقدار محقَق است که اختیار با من نبوده و ایستادن برایم امکان نداشته است . (ص140)       

     رشید در مقدمه ی کتاب ایران در زمان ساسانیان که بوسیله ی خودش ترجمه شده ، آورده است : مولف (کریستین سن) ، نظر به همین ایجازی که در نظر داشته ، مسلما بعضی روایات را عمدا حذف نموده ، یا مختصر کرده و نباید آن ترک و تلخیص را بر نقص تتبع او حمل کرد . پس ما جایز ندانستیم که چیزی بعنوان ملحقات بر این نسخه علاوه کنیم جز در بعضی موارد که تحت عنوان چند توضیح در ترجمه ی مطالبی بر سبیل ایضاح آورده ایم تا ترجمه بهتر فهمیده شود (ص14) . این توضیحات رشید ، دلالت بر سیطره ی علمی او و نگاه نقادانه اش دارد .

     هوشنگ اتحاد ، درجلد سوم مجموعه ی چهارده جلدی پژوهشگران معاصر ایران می نگارد : سرمایه ی هنر و کمالات رشید یاسمی ، منحصر به شعر و شاعری نبوده ، بلکه نویسنده ای زبردست و استاد تاریخ و جغرافیا بود . علاوه بر فنون ادبیت و تاریخ که رشته ی تخصصی او محسوب می شد ، از علوم منطق ، فلسفه و کلام بهره داشت . مخصوصا فلسفه و عرفان شرقی را . به اندازه ای که برای ادیبان فاضل ، دربایست است . نزد فضلای قدیم تحصیل کرده بود . تاریخ ادیان و مذاهب و فن معرفت ملل و نحل را هم مدتی در دانشکده ی ادبیات معقول و منقول تدریس می کرد . در تصحیح دواوین و شرح احوال گویندگان قدیم ، اهلیت تحقیق و اظهار نظر داشت . نمودار این هنرش ، دیوان مسعود سعد است ... . (ص331) 

     در همین کتاب به نقل از دکتر ذبیح الله صفا آمده است : سخن او در عین نگاهداری موازین فصاحت و در همان حال که کلام منتخب و استوار پیشینیان را به یاد می آورد ، متضمن افکار و مضامین و موضوعات کاملا تازه است که شاعر آنها را با تعمق و پختگی خاص و گاه با  ورود در بحث های عقلانی آمیخته با نازک بینی های شاعرانه ، بیان کرده است ... .(ص341)

نسیم آسا از این صحرا گذشتیم /  سبک رفتار و بی پروا گذشتیم

به پای کوشش از دیروز و امروز /  گذر کردیم و از فردا گذشتیم

کنون در کوی ناپیدا خرامیم /  چو از این صورت پیدا گذشتیم

رشید از ما مجو نام و نشانی /  که از سر منزل عنقا گذشتیم

     در قصبه ی گهواره ، از توابع استان کرمانشاه ، به دنیا آمد . از طایفه ی گوران بود و نوه ی مادری محمد باقر میرزا خسروی است . در هیجدهم اردیبهشت ماه 1330 ، چشم از جهان فروبست و در آرامگاه ظهیرالدوله به خاک رفت . ابیات فوق از وی بر سنگ مزارش حک شده است . در سوگ او ، دکتر مهدی حمیدی سرود :

باغ امسال برگ و بار نداشت /  هیچ سالی چنین بهار نداشت

بر تو گریَم از آنکه ملک سخن /  چون تو بس مرد نامدار نداشت

بر هنر گریه ها کنم که هنر /  چون تو فرزند بیشمار نداشت ...

همچنین ، دکتر لطفعلی صورتگر سرود :

مرا که گوید از این گردش زمان دیدن /  جز از فراق عزیزان ، چه می توان دیدن

... رشید بود و زبانی گهر فشان و دریغ /  که باید او را خاموش و بی زبان دیدن

چراغ مجلس یاران بمرد و نتوانیش /  دگر فروزان در جمعِ دوستان دیدن ...

خدایش بیامرزاد .

_______________________________________

 

منابع و مآخذ :

1- دیوان رشید یاسمی .

2- ایران در زمان ساسانیان ، کریستین سن ، ترجمه ی رشید یاسمی .

3- پژوهشگران معاصر ایران ، هوشنگ اتحاد .

4- از نیما تا روزگار ما ، یحیی آرین پور .

پر نفوذترین چهره ی عالَمِ بشریت

 

          در کتاب تفسیر امثال القرآن (دکتر اسماعیل اسماعیلی) ، به نقل از روزنامه اطلاعات مورخه ی شنبه 7/5/1357 آمده است : مایکل هارت ، نویسنده و مورخ آمریکایی که پس از سال ها تحقیق ، پژوهش و مصاحبه با شخصیت های معروف و طبقات مختلف مردم ، یکصد نفر از بزرگان را اعم از انبیاء ، اولیاء ، نوابغ ، دانشمندان و پادشاهانی که در طول تاریخ بشر ، بیشترین نفوذ را در انسان داشته و مسیر تاریخ را در جهت اندیشه و افکار خود ، رهبری کرده اند ، رده بندی و در کتابی به نام : صد انسان سرنوشت ساز تاریخ ، منتشر نموده است .

          البته این تقسیم بندی ، از نظر طرفداران ادیان الهی ، معقول نمی نماید ، زیرا که در این تحقیق ، پیامبران عظیم الشان الهی با دانشمندان مقایسه شده اند . وانگهی این طور برمی آید که فقط از اروپاییان نظرخواهی گردیده و مسلمین ، بالاخص شیعیان در این مهم دخالت نداشته اند ، زیرا علاوه بر نام مبارک ائمه ی هدی علیهم السلام ، در این مجموعه از بزرگانی چون اقبال لاهوری ، سید جمال الدین اسدآبادی ، گاندی ، ابن سینا ، خیام ، خوارزمی ، ابوریحان ، زکریای رازی  و ... نامی برده نشده است . این نکته شایان ذکر است که بعد از تبلیغات مخرب و اسلام زدایی هایی که در قرون اخیر ، صورت پذیرفته است ، هرگز نتوانسته اند که نام مبارک پیامبر اکرم (ص) را ذره ای از دل ها بزدایند . مضافا اینکه سازمان فرهنگی یونسکو ، در نیم قرن اخیر جهت بزرگداشت چنگیزخان و سال ها قبل از آن برای معاویه بن ابی سفیان ، مجلس بزرگداشت برگزار نمود  که در آن مجلس ، مقاله ها خوانده و سخنرانی ها کردند . اما این سازمان وابسته ، نه تنها تصمیم ندارد که چهره ی واقعی پیامبر اکرم (ص) را به دیگران بنمایاند ، بلکه امتیاز را به کسانی می دهد که در مخدوش کردن چهره ی آن اسوه ی حسنه ، قدم بردارد . (مه فشاند نور و سگ عوعو کند / هرکسی بر طینت خود می تند.)

        شگفت این که این خبر سازان که 90 درصد اخبار عالم را به خورد جهانیان می دهند و همچنین دانشمندانشان که در معرفی مرام پیش پا افتاده ای چون بهائیت ، صدها کتاب و مقاله ، چاپ و منتشر می سازند ، چگونه است که در معرفی امیرالمومنین و سیدالشهدا ء علیهماالسلام ، سرِ خواری به زیر افکنده اند و در ترغیب آیات شیطانی بافان ، اینچنین از هم پیشی می گیرند ؟ همین قدر که هومر را می شناسند ولی فردوسی را نه ، قل موتوا بغیظکم ، ان الله علیم بذات الصدور . (آل عمران / 119)       

      علامه سید عبدالحسین شرف الدین عاملی ، در کتاب  ابوهریره و احادیث ساختگی ، چهل حدیث را از قول وی نقل نموده که هیچیک از آنها ، ارزش روایی ندارند . زیرا در آنها هیبت پیامبران الهی ، علی الخصوص شخص حضرت رسول (ص) نادیده گرفته شده و برای خوشامد حاکمان وقت ، یاوه سرایی نموده است ، من جمله :

1- سیلی زدن حضرت موسی (ع) به چشم ملک الموت و کور شدن وی .

2- نقض کردن حکم حضرت داوود توسط پسرش سلیمان نبی .

3- گَزیده شدن حضرت موسی (ع) توسط یک مورچه و سوزاندن تمامی مورچگان منطقه ، توسط آن حضرت .

     لذا معلوم می شود که چه کسانی ، دانسته یا نادانسته ، سرِ نخِ کلام بدون ربط (غیر مستند) را به دست نا اهلان قلم به مزدی چون سلمان رشدی می سپارند تا آنان هم به منظور خوشامد اربابانشان ، قلمِ بدون تعهدشان را ، آنگونه که می خواهند بگردانند .

     شخصیت اسلام ستیزی چون آندره مالرو که کینه ی دیرینه با دین دارد ، می نویسد : در جوانی ، شرق را عرب پیری دیدم که برگُرده ی خر خود در خواب بی پایان اسلام فرو رفته است . رشدی هم بر اساس این سخن یاوه ، به سفارش اربابان و اندوخته ی پوچ تری چون افکار ابوهریره ها ، دست به کار می شود و رُمانی می نویسد که نه خاصیت علمی دارد و نه ادبی . نه استناد دارد و نه اخلاق ، و براستی او نمی دانست که بعد از فتوای حضرت امام (ره) ، در مورخه ی 26/3/68 ، نیم میلیون فقط از مسلمانان انگلستان ، علیه کتاب آیات شیطانی ، دست به تظاهرات زدند . عزیز نسین ، نویسنده ی ترک هم خبر نداشت که بعد از اظهار نظرش در تایید رشدی ، در پایان نماز جمعه ی سیواس ، در مملکتی که آتاتورک ، هفت دهه در زمینه ی اسلام زدایی آن کوشیده است ، عده ای از نمازگزاران در مقابل استانداری و مرکز فرهنگی تجمع نموده ، به جشنواره و عزیز نسین بگونه ای اعتراض می نمایند که طی این حوادث ، چهل کشته و 145 نفر زخمی شدند . تظاهر کنندگان ، هتل محل اقامت نسین و همراهان او را به آتش کشیدند و می گفتند : زنده باد شریعت . مسئولین هم ، عزیز نسین را در حالی که از شدت دود و آتش ، وضعیت بدی داشت ، بوسیله ی نردبان ، نجات دادند و از محل حادثه دور نمودند ... ای کاش آندره مالرو می بود و عکس العمل مسلمانانی که از برکت فتوای حضرت امام (ره) ، بیداریشان را به رخ عالمیان می کشیدند ، از نزدیک می دید و به خاطر عمر از دست رفته اش در ارائه ی نظریه های توخالی ، های های می گریست .

     ظریفی نوشته است : آیا براستی حمایت انگلستان و جامعه ی اقتصادی اروپا از انتشار بهمن وار آیات شیطانی ، توجه به اخلاق جامعه ، دموکراسی و احترام به قوانین ملی بوده است ؟ پس چرا وقتی مشاور انتشارات پنگوئن (خوشونت سینگ) ابراز داشت که آیات شیطانی ، حتما با اعتراض مسلمانان روبرو می شود ، به نظر او توجهی نکردند ؟ چرا ناشر یهودی آیات شیطانی ، رقم هنگفت 850000 پوند را در اختیار رشدی قرار داد .چرا در زمان نگارش و پیش از انتشار کتاب ، برای رشدی محافظ گذاشته بودند و چرا جایزه ی کتاب سال 1988 به آیات شیطانی تعلق گرفت ؟آیا اینها همه طبق منشور ملل متحد و اعلامیه ی حقوق بشر بوده است که غرب فتوای امام را مغایر با آن منشور و اعلامیه مطرح کرد ؟

     پیداست که اهمیت اعلامیه ی حقوق بشر و منشور ملل متحد ، چیزی در حدِ سنگ قبر است . سنگ های گرانقیمت و نفیس بر مزار ملت های مظلوم که هرگاه فریاد کردند و برخاستند ، در نخستین حرکت ، سرشان به همین سنگ ها بخورد . استاد خلیلی شاعر ملی افغانستان گوید :

حیف از این کاخ که گردد چو یکی طبل ، تهی /  از درون پوچ و برون کرده سراپاش ، ورم .

     پروفسور عبدالاحد داود ، در کتاب محمد (ص) در تورات و انجیل آورده است : شگفت انگیزترین و شاید آشکارترین پیشگویی درباره ی رسالت الهی بزرگترین انسان و آخرین پیامبر خداوند ، در فصل هفتم کتاب دانیال نبی درج شده است . در این پیشگوییِ بی نظیر ، رخدادهای تاریخی عظیم در یک دوره ی تقریبا هزارساله که پی درپی حادث می شوند ، به صورت چهار هیولای هولناک و خطرناک در یک رویای پیامبرانه ، بر دانیال ظاهر می شوند . (ص61)

     شعرا و نویسندگان ایرانی ، در مقدمه ی آثار خود ، مطابق معهود ، بعد از حمد خداوند ، وظیفه ی خود دانسته اند که نسبت به ساحت مقدس پیامبر عظیم الشان اسلام (ص) ، ادای دین کرده ، احساسات خود را نسبت به وجود مبارکشان ابراز نمایند .

1- احکام او دلایل تایید ایزدی /  الفاظ او ، بقیت اعجاز مصطفی . (جمال الدین اصفهانی)

2- ای فتنه ی روم و حبش ، حیران شدم کاین بوی خوش /  پیراهن یوسف بوَد ، یا خود روان مصطفی . (مولوی)

3- امینی ، رهروی ، کاورا رضا گویند در دنیا /  از او راضی رضا در حشر و با او مصطفی همخوان . (سنایی)

4- اگر اشیا چنین بودی که پیداست /  سوال مصطفی کی آمدی راست . (عطار)

5- چو دولت بایدم ،تحمید ذات مصطفی گویم /  که در دریوزه صوفی ، گِرد اصحاب کَرَم گردد . (سعدی)

6- در بحر بی نهایت اوصاف مصطفی /  گفتم که آشنا کنم و غوطه ای خورم . (عراقی)

7- نام حیدر خواهی ، آزادی طلب چون مصطفی / در میانش زن چو حیدر ، سخت دست اعتصام . (جامی)

8- ور تو اعمی دیده ای ، بر دوش احمد دار دست /  کاندرین ره ، قائد تو مصطفی ، به مصطفی . (خاقانی)

9- مُهر شد این نامه به عنوان تو /  ختم شد این خطبه به دوران تو . (نظامی)

10- تاج لعمرک بر سرش ، تشریف طه در بَرَش /  بگرفته جوش لشکرش ، از حدِ الا تا به لا . (خواجوی کرمانی)

11- محمد (ص) جمله را سرخیل و سردار /  جهانِ سنگِ کفر از راه بردار . (وحشی بافقی)

12- چون بشیر از لیله المعراج زلفت برگذشته /  در میان قاب قوسینم فکندست ابروانت . (کمال خجندی)

13- به قاب قوسین آن را برد خدای که او /  سبک شمارد در چشم خویش ، وحشت غار . (ابوحنیفه ی اسکافی)

14- ای صورت بهشتی ، در سدره ی بهایی /  هرگز مباد روزی ، از تو مرا جدایی . (فرخی)

15- سدره و فردوس ، مزخرف شود /  چون بزنندش به صحاری خیام . (ناصرخسرو)

16- طاووس ملایک به نوا ، مدح تو خواند /  اندر فتن سدره ، چو قمری و چو دراج . (سوزنی سمرقندی)

17- که ای بلند نظر شاهباز سدره نشین /  نشیمن تو ، نه این کنج محنت آباد است . (حافظ)

18- گوی های سدره ات تسبیح و خیرات و حسان /  گوشه های دامنت ، سجاده ی روح الامین . (سلمان ساوجی) ... .

     در اینجا ، به منظور جلوگیری از اطاله ی کلام ، از بین کتب منثور ، فقط به مقدمه ی آثار خیام که در نعت پیامبر (ص) ، جملاتی دارد ، به اختصار اشاره می شود .

1- مقدمه ی کتاب جبر و مقابله : الحمدلله رب العالمین والصلوه علی انبیائه اجمعین .

2- مقدمه ی کتاب مصادرات اقلیدس : الحمدلله ولی الرحمه والانعام وسلام علی عباده الذین اصطفی علی سیدالانبیا ء محمد وآله اجمعین .

3- مقدمه ی رساله ی جوابیه از دو مسئله ی کون و تکلیف : واعتصم بفضل التوفیق من الله تعالی انه ولی کل خیر و مفیض کل عدل ...  . 

4- مقدمه ی رساله ی فی الوجود : بسم الله الرحمن الرحیم سبحان الذی ... الصلوه علی نبیه المصطفی محمد و آله الطاهرین .

چراغی را که ایزد بر فروزد /  هرآنکس پف کند ، ریشش بسوزد .

______________________________________

منابع و مآخذ :

1- محمد(ص) در تورات و انجیل ، پروفسور عبدالاحد داود .

2- ابوهریره و احادیث ساختگی ، علامه سید عبدالحسین شرف الدین العاملی .

3- نقد آیات شیطانی ، مهاجرانی .

4- تفسیر امثال القرآن ، دکتر اسماعیل اسماعیلی .

5- گزیده ای از تاثیر قرآن بر نظم فارسی .

6- تحلیل شخصیت خیام ، علامه محمد تقی جعفری .

7- تعدادی دواوین شعرا .

محمد زکریای رازی ، پیشرو در علم طب

                           

       او از مفاخر عالم اسلام و ایران و یکی از چهره های ماندگار علم پزشکی در جهان است . در شعبان 251 هجری قمری در ری به دنیا آمد و در همانجا هم دار فانی را وداع کرد . ابوریحان بیرونی ، در باب وی می نویسد : ممارست با آتش و بوهای تند ، چشم او را به بیماری دچار ساخت که او را ناچار به درمان گردانید و همین حال ، او را به پزشکی کشانید ، سپس او به ماورای پزشکی که مناسب او نبود ، تجاوز کرد و در صناعت به پایه ای عالی رسید و شاهان بزرگ نیازمند او گشتند و او را با احترام به حضور می طلبیدند . او پیوسته به مطالعه اشتغال داشت و سخت آن را دنبال می کرد . چراغ خود را در چراغدان بر روی دیوار می نهاد و کتاب خود را بر آن دیوار تکیه می داد و به خواندن می پرداخت تا اگر خواب او را دررباید ، کتاب از دستش بیفتد و بیدار شود و به مطالعه ی خود ادامه دهد و این امر ، چشم او را معیوب ساخت و انجام کار او به کوری کشیده شد .

     م . م . شریف ، در کتاب منابع فرهنگ اسلامی با ترجمه ی دکتر سید خلیل خلیلیان می نویسد : آثار رازی همچون دایره المعارف های سودمندی تلقی می شود ، بس که وسیع و جامعند . برخی می پندارند که حتی رازی بر جالینوس برتری یافته ، چه ، کاوش هایش عمیق و بسیار است . وی تنها در علم طب ، دویست جلد کتاب نوشت . از این رو ادواردبراون ، محقق انگلیسی ، او را تواناترین ، مبتکرترین و بزرگترین پزشک مسلمان به شمار آورده است .

     زین العابدین قربانی ، در کتاب تاریخ فرهنگ و تمدن اسلامی ، آورده است : بعد از طبری ، معروفترین طبیب اسلامی ، محمدبن زکریای رازی ، متوفی به سال 320 (؟) است . اوست که متجاوز از 220 کتاب و رساله در فنون مختلف نوشته ، که معادل نیمی از تالیفاتش در طب است ... کتاب الحاوی الکبیر ، محصول یک عمر مطالعه و آزمایش های طبی اوست که مشتمل بر تمام مسایل علم طب و در حدود بیست جلد است که فعلا ده جلد آن بیشتر در دست نیست . پنج جلد از مجموع کتاب الحاوی ، مربوط به امراض و بیماری های چشم است . این کتاب در سال 1279 میلادی (مطابق قرن هفتم هجری) ، به لاتین ترجمه شد و تنها در سال 1542 ، پنج بار چاپ گردید . در اروپا ، جزو کتب درسی و مهم ترین مرجع علم طب در جهان محسوب می شد و یکی از 9 کتابی بود که کتابخانه ی دانشکده ی طب پاریس را در سال 1394 تشکیل می داد .

     وی نخستین کسی بود که چندین بیماری مهم ، از جمله آبله را باز شناخته و با کامیابی درمان کرده است . استعمال الکل به عنوان گندزدا ، بادکش در سکته ، آبِ سرد در تب دائم و مسهل جیوه ، استفاده از روده ی حیوانات در بخیه زدن زخم و ... از کشفیات و ابتکارات اوست و نخستین طبیبی است که علل و عوامل روانی و روحی را در معالجه درک کرد و عقیده داشت که طبیعت و مزاج جسم ، تابع اخلاق نفسانی اوست . او می گفت : طبیب باید صحت و سلامت را در فکر بیمار تزریق کند و او را به بهبود امیدوار سازد ، اگرچه خودش مطمئن به سلامت مرض نباشد ، زیرا مزاج جسم ، تابع چگونگی حالات روانی است . در هر صورت ، او که معتقد به تاثیر متقابل جسم و جان در یکدیگر بود ، کتابی به نام الطب الروحانی یا طب النفوس تالیف نمود و در بیست فصل ، درباره ی بیماری هایی که به تن و روان آدمی ، آزار می رساند ، بحث کرده است .

     یکی از مشهورترین کتابهای رازی ، الکتاب المنصوری است . این کتاب ، در ده بخش تنظیم یافته و در حدود سده ی پانزدهم در میلان ترجمه گردید . بعضی از بخش های آن ، به فرانسه و آلمانی برگردانده شد . رساله ی آبله و سرخک ، نخستین اثری بود که حاوی اطلاعات دقیقی برای تشخیص این بیماری و چگونگی درمان آن به شمار می رفت . ترجمه ی لاتینی آن در سال 1565 انجام و از آن پس ، به چند زبان بیگانه ی دیگر برگردانده شد . رساله ی مزبور در قرون وسطی چنان مورد توجه بود که از مهم ترین منابع پزشکی در موضوع خود یه شمار می رود .

     دکتر عبدالحسین زرین کوب ، در کتاب کارنامه ی اسلام می نویسد : قدیم ترین ملاحظات بالینی برای تشخیص و بیان تفاوت بین آبله و سرخک (الجدری والحصبه) ، رساله ای است که محمدبن زکریای رازی در این باب نوشته است . پیش از وی ، هیچ طبیبی – یونانی یا اسلامی- به این نکته برنخورده بود . رازی که نزد اروپایی ها RHAZES خوانده می شود ، طبیب و حکیم ایرانی است که در طب و کیمیا ، هردو ، دست داشته است و اخبار و آثار او حاکی است از علاقه به معرفت تجربی . می گویند وقتی خواست در بغداد بیمارستان بسازد ، قطعه های گوشت در محله های مختلف شهر آویخت و جایی که کمتر در گوشت ، آثار عفونت پدید آمده بود ، آنجا بیمارستان ساخت . (ص56) .

* آثار رازی (183 مورد)

1- پزشکی (56 مورد) : در روده ، پدید آمدن سنگ ریزه ، در هیئت کبد ، در هیئت قلب .

2- طبیعیات (33 مورد) : سماع طبیعی ، شعر ، در شناسایی به هم زدن پلک ها ، در هوای نقاط زمین .

3- منطقیات (7 مورد) : چگونگی برهان ، چگونگی استدلال ، قصیده در منطق ، درآمدی بر علم منطق .

4- ریاضیات و نجومیات (10 مورد) : در هیئت ، در اینکه حرکت فلک دَوری است ، در اینکه ضلع مشارک قطر نیست .

5- تفسیرها ، تلخیص ها و اختصارات (7 مورد) : تفسیر کتاب طیماوس ، اختصار کتاب بزرگ در نبض ، تلخیص کتاب پلوتارک .

6- فلسفی و تخمینی (17 مورد) : شکوک بر پرکلس ، نقض کتاب تدبیر ، نقض نامه ی فرفوریوس به انابوی مصری .

7- مافوق الطبیعه (6 مورد) : کتاب کوچک درباره ی نفس ، در گوهرهایی که جسم نیستند ، در خواب های ترساننده .

8- الهیات (14 مورد) : سیرت فلسفی ، طب روحانی ، رد پرسیس تنوی .

9- کیمیائیات (21 مورد) : کتاب سنگ ، کتاب تدبیر ، کتاب آزمایش زرو سیم ، کتاب شواهد ، دو کتاب در آزمایش ها .

10- کفریات (2 مورد) : در نبوات (نقض ادیان) ، در نیرنگ پیامبر نمایان (مخاریق پیامبران).

11- در فنون مختلف (10 مورد) : در حکمت نرد ، در شرف چشم ، کتاب خواص ، در عذر کسی که به شطرنج اشتغال ورزیده ... .

      ویل دورانت ، در کتاب تاریخ تمدن (عصر ایمان) می نویسد : رازی ، بزرگترین طبیب قرون وسطی ، کتاب منصوری را که یک مجموعه ی مفصل طبی است ، به یکی از امیران سامانی هدیه کرد . (ص261) رازی ، در یکی از کتاب های خود ، فصلی را به ذکر وسایل پیشگیری از آبستنی اختصاص داده است و بیست و چهار طریقه ی دارویی و مکانیکی را یاد کرده است . (ص268) . رازی که در اروپا به نام رازس معروف بود ، ... 131 کتاب تالیف کرد که قسمت اعظم آن نابود شده است  . اگر بدانیم که رساله ی رازی از سال 1498 تا سال 1866 میلادی ، چهل بار به زبان انگلیسی چاپ شده ، میزان نفوذ و شهرت او را در خواهیم یافت . (ص316) . در مدرسه ی طب دانشگاه پاریس ، دو تصویر رنگی از دو طبیب مسلمان آویخته اند که یکی رازی است و دیگری ، ابن سینا . (ص317) جریان مهمی که از آن طریق ، گرانبهاترین افکار حکمای اسلامی ، به دنیای مسیحی غرب سرازیر شد ، ترجمه ی آثار عربی بود به زبان لاتینی . حدود سال 1060 ، قسطنطین افریقایی ، کتاب التجارب زکریای رازی را از عربی ترجمه کرد . (ص1230) ... .      

_________________________________________

منابع و مآخذ :

1-  فهرست کتایهای رازی ، ابوریحان بیرونی ، تصحیح و ترجمه و تعلیق ، دکتر مهدی محقق .

2- منابع فرهنگ اسلامی ، م . م . شریف ، ترجمه ی دکتر سید خلیل خلیلیان .

3- تاریخ فرهنگ و تمدن اسلامی ، زین العابدین قربانی .

4- کارنامه ی اسلام ، دکتر عبدالحسین زرین کوب .

5- تاریخ تمدن ، ویل دورانت ، مجلدات 4 .

 

 

نصیرالدین طوسی ، ذوفنون تاریخ

 

     ابو جعفر محمد ، معروف به خواجه نصیر الدین طوسی(672- 597 هجری) ، دانشمند و فیلسوف شیعه ی ایرانی ، از بزرگترین ریاضیون و منجمین اسلام بود . به امر ناصرالدین عبدالرحمن ، حکمران اسماعیلی قهستان ، به اَلَموت برده شد و از 654 که الموت به دست مغولان افتاد

، به خدمت هلاکو درآمد . در حمله ی هلاکو به بغداد (656) و برچیدن خلافت عباسی ، همراهش بود . در خدمت او به وزارت رسید و به دستور او ، رصدخانه ی مراغه را بنا نهاد . پس از مرگ هلاکو (663) ، به خدمت پسرش اباقاخان درآمد . شهرت جاویدش ، به علت تحقیقاتی است که در مثلثات کرده و مدارج این علم را نزد مسلمانان در کتاب شکل القطاع ، به اوج رسانده است . تالیفات زیاد دیگری ( اهم آنها 64) ، اکثر به عربی و بعضی به فارسی دارد که در درجه ی اول ، تالیفات ریاضی و نجومی ، بعد در علم کلام (خاصه تجریدالکلام که علامه حلی و ملا عبدالعلی بیرجندی و دیگران شرحش کرده اند) و بالاخره ، شرح آثار فلسفی اقدمین (خاصه شرح اشارات بوعلی سینا) . 

     دکتر غلامحسین مصاحب در دایره المعارف می نویسد : یکسال پس از تاراج بغداد به دست هلاکوخان ، بنای رصدخانه ی بزرگ مراغه آغاز گردید (657 هجری) که خواجه نصیر ، اداره ی آن را به عهده گرفت و جمعی از منجمین عالی مقام ، در آن کار می کردند و پس از 12 سال زحمت ، زیج فارسی معروف به زیج ایلخانی را تالیف کردند . (لازم به ذکر است که نخستین رصدخانه ی قابل ذکر در اروپا ، 220 سال بعد از اقدام خواجه نصیر ، بوسیله ی رگیومونتانوس در نورنبرگ تاسیس گردید و 333 سال بعد از خواجه ، تیکوبراهه ، رصدخانه ای در جزیره ی ون  تاسیس کرد .

     محمد مدرسی زنجانی ، در کتاب سرگذشت و عقاید فلسفی خواجه نصیرالدین طوسی می نویسد : خواجه نصیر با تدابیر و دوراندیشی توانست هلاکوخان ، فرمانروای مغول را تحت نفوذ خود درآورد . جلو]ی[ خرابی ها را سد کند و گروهی از دانشمندان و علما را از مرگ حتمی نجات بدهد و بزرگان علم و ادب را که از دیار خود آواره شده بودند ، به همکاری دعوت نموده ، در پناه خود بگیرد . وی اختیار اوقاف سراسر حکومت هلاکو را به دست گرفت و عواید آن را صرف تاسیس کتابخانه ، دانشگاه و رصدخانه ی مراغه نمود و به رفاه حال و تامین معاش حکما و دانشمندان اهتمام ورزید و به تجدید حیات و رونق علم ، فلسفه و حکمت موفق گردید . خواجه چنان بر عقل هلاکو ، چیره شد و به پایه ای از اعتماد رسید که هلاکو ، نه سوار می شد و نه فرود می آمد و به هیچ عملی دست نمی زد مگر آنکه خواجه آن را تصویب کند . (ص13) .

     قاضی نورالله شوشتری ، درکتاب مجالس المومنین نوشته است که : تقرب خواجه ی طوسی ، نزد هلاکو به جایی رسید که در حرم محترم ایلخان ، محرم گردید و بیگم را در تکلیف به اسلام ، با خود متفق ساخت و ایلخان و بیگم را پنهان از اعیان لشکر به شرف اسلام فایز گردانید و چنانچه مشهور است ، خود ایلخان را ختنه کرد . (همانجا ، ص13)

* صورت و سیرت خواجه ی طوس

     وی ، شخصی خوش صورت ، نیک سیرت ، کریم ، بردبار ، خوش محضر ، بافراست ، داهی و متواضع بود . تمام همت خود را صرف اشاعه ی فرهنگ ، تجلیل بزرگان و دستگیری مستمندان می نمود و نسبت به ترویج مذهب شیعه ی اثنی عشری ، علاقه ی زیادی داشته است . رفتن خواجه ی طوس به حِله و زیارت محقق اول در مجلس درس ، نشانه ای از تواضع و تعظیم شعائر مذهبی اوست . خو اجه ی طوس از نفوذ خود نزد هلاکو در استخلاص ابن ابی الحدید ]شارح نهج البلاغه ، اهل تسنن مصری[ و ]عطاملک جوینی، مولف تاریخ جهانگشا[ ، استفاده کرده ، آنها را از مرگ ، نجات داد . درکتاب جامع التواریخ رشیدی و مجالس المومنین ، مذکور است که خواجه ی طوسی وصیت کرد که وی را در جوار امام موسی کاظم (ع) دفن نمایند . یکی از نزدیکان گفت : مناسب آن است که جسد شریف را به نجف اشرف برده ، در آنجا دفن نمایند . خواجه فرمود : مرا شرم آید که در جوار امام موسی کاظم (ع) بمیرم و از آستان او به جای دیگر ، هرچند اشرف باشد ، برده شوم .

مجد همگر در رثای خواجه ، ترکیب بندی سرود با این مطلع :

چه اختری ، چه مُحال است این دروغ که گفت

که شد فرشته ی عرشی و فرش خاکی جفت .

     او ، سه پسر داشت به نام های : صدرالدین علی ، اصیل الدین حسن ، فخرالدین احمد . پسر اول ، بعد از مرگ پدر ، جانشین وی شد و از زمان حیات خواجه تا مدتی بعد از فوت او ، ریاست رصدخانه ی مراغه را داشت .

* نظر بزرگان درباره خواجه :

1- بروکلمان آلمانی : مشهورترین علما و مولفین این عصر]عصرخواجه[ ، مطلقا و بدون شک ، نصیرالدین طوسی است .

2- فاضل چلبی ، در مقدمات کشف الظنون ، هنگامی که مولفین معتبر را توصیف می کند ، محقق طوسی را سرسلسله ی آنها قرار می دهد .

3- ابن عبری در کتاب مختصرالدول ، در خصوص دانشمندان طوس ، چنین اظهار می کند : حکیم عظیم الشان فی جمیع فنون الحکمه ... .

4- ابن خلدون در مقدمه ی تاریخ خود می نویسد : امروز ، تمدن در مصر مرتکز است و ما بعد از امام ابن الخطیب و نصیرالدین طوسی ، حمله ی علمی در عجم نمی بینیم .

5- علامه ی حلی ، در اجازه ی کبیره ی بنی زهره ، دانشمند طوسی را از کسانی شمرده که هیچ کس به رتبه ی ایشان در فن مجسطی نرسیده است .

     دکتر علی محمد الماسی ، در کتاب تاریخ آموزش و پرورش اسلام و ایران ، می نویسد : در مدتی که خواجه در قهستان بود ، قصیده ای برای مستعصم عباسی به بغداد فرستاد و چون اسماعیلیان بر این امر واقف شدند ، او را زیر نظر گرفتند و در مسافرت به الموت ، او را با خود به همراه بردند تا در 654 قلاع اسماعیلیه ، به دست هلاکو گشوده و خواجه آزاد شد . وی در دستگاه مغول ، مقامی نظیر وزارت داشت و در 657 ، به کمک چند منجم دیگر در مراغه ، رصدخانه و کتابخانه ی عظیمی بر پا کرد و به تهیه ی زیج ایلخانی پراخت ... خواجه نصیر از بزرگترین دانشمندان عصر خویش بود و آوازه ی شهرت او در تمام ممالک اسلامی منعکس شد تا آنجا که وی را استاد ابوالبشر خواندند . تالیفات بسیار به عربی و فارسی در حکمت ، کلام ، هندسه ، مثلثات ، علوم طبیعی و هیئت دارد . مهم ترین کتاب فارسی او عبارت است از : اخلاق ناصری و اساس الاقتباس در منطق . (ص351)

* نظریات خواجه در باب تربیت

     خواجه نصیرالدین ، نظریات خود را در باب تربیت ، در اخلاق ناصری بیان داشته است که کامل ترین کتاب در حکمت عملی و شامل هر سه قسمت از حکمت عملی است . بعنی تهذیب اخلاق ، سیاست مُدُن و تدبیر منزل . این کتاب در حدود سال 633 تالیف شده و طبق مقدمه ای که خواجه بر آن نگاشته ، در مقاله ی اول ، از کتاب الطهاره ی ابوعلی مسکویه ی رازی و در مقاله ی دوم ، از رساله ی تدابیرالمنازل ابن سینا و در مقاله ی سوم ، از سیاست مدنیه ی فارابی و آداب روزبه (ابن مقفع) و رساله ی افلاطون ، استناد کرده است . منظور از تربیت به عقیده ی خواجه ، درک سعادت است . سعادت به تعریف وی ، عبارت است از حسن حال و طیب عیش و ثنای جمیل و قلت اعدا و کثرت اصدقا و فضلا و ترقی به معالی امور . چون فرزند به دنیا آمد ، باید بدو نامِ نکو داد و به دایه ای که روحا و جسما سالم باشد ، سپرد . زیرا اغلب عادات زشت و بیماری ها ، از راه شیر به کودک سرایت می کند . وقتی از شیر گرفته شد ، باید به تربیت اخلاق او توجه کرد و چنانچه در او ، شرم مشاهده شد ، او را مستعد تربیت دانست .

* برنامه ی تحصیلی ، از دیدگاه خواجه

1- سنن و وظایف دین .

2- بهداشت ، بویژه میانه روی در طعام و کم خوردن گوشت و نیاشامیدن مسکرات .

3- اخلاق نیکو چون راستگویی ، فروتنی ، اطاعت پدر ، مادر، معلم و همچنین نیکی کردن به مردم و سوگند نخوردن .

4- سواد . حفظ کردن اشعاری که از آداب و اخلاق نیکو حکایت کند ، تاریخ و سرگذشت های نیکو .

5 - ورزش و بازی ، به شرطی که تولید درد و رنج نکند .

6- صناعت و علمی .

     دکتر حاتم قادری ، در کتاب اندیشه های سیاسی در اسلام و ایران ، می نویسد : اخلاق ناصری خواجه ، به رغم بهره گیری های اساسی از فارابی و حکمت عملی ارسطو و همچنین ابن مقفع ، در اعصار بعد از خود ، به کتابی پایه و مرجع تبدیل گردید . یکی از مهم ترین اقتباس هایی که از خواجه صورت گرفت ، لوامع الاشراق فی مکارم الاخلاق ، معروف به اخلاق جلالی ، تالیف جلال الدین دوانی (908- 830 قمری) است . دوانی که گرایش های اشراقی گسترده داشت و از سهروردی ، شیخ اشراق متاثر بود ، به درخواست اوزون حسن ، فرمانروای زمانه اش ، به بازنویسی اخلاق ناصری پرداخت ، اما با دیدگاه اشراقی و به زبان فارسی . چهارچوب کتاب اخلاق جلالی ، براساس اخلاق ناصری است ، اما استفاده ی گسترده از آیات ، احادیث و سخنان عرفا ، طرز نگارش خاصی بدان بخشیده است . با این حال باید اذعان داشت که اخلاق ناصری ، جایگاه خود را همچون کتابی کلاسیک ، تثبیت کرده است . (ص181) 

* آثار خواجه که در علوم مختلف ، از خود به جای نهاده است :

الف : در باب ریاضی ، 36 اثر از وی به جا مانده است . من جمله : 1- تحریر اقلیدس 2- کتاب المفروضات 3- کُره و استوانه ی ارشمیدس  4- کتاب انعکاس الشعاعات 5- زیج ایلخانی 6- سی فصل در هیئت و معرفت تقویم 7- رساله در حساب ، جبر و مقابله و ... .

ب : در باب اخلاق ، اخلاق ناصری و کتاب اوصاف الاشراف .

ج : در باب تفسیر ، مرحوم مدرس رضوی در صفحه ی 321 شرح حال خواجه نصیر ، تفسیر سه سوره ی اخلاص و معوذتین را که منسوب به محقق طوسی است ، معرفی کرده اند .

د : در باب معدن شناسی ، کتاب تنسوخ نامه ی ایلخانی . در این کتاب ، به معرفی و خاصیت دهها نوع سنگ از جمله زمرد ، یاقوت ، لعل و ... پرداخته است .

ه : در باب تاریخ ، کتاب واقعه ی بغداد (به فارسی) .

و : در باب فقه ، کتاب جواهرالفرایض . دانشمندان بزرگی از جمله شیخ بهایی ، برآن شرح نوشته اند .

ز : در باب جغرافیا ، کتاب ترجمه ی مسالک و ممالک صورالاقالیم تالیف ابوزید سهل بلخی ، به خواجه ی طوسی نسبت داده شده است .

ح : در باب طب ، چهار کتاب از وی جا مانده است . از جمله تعلیقه ای بر قانون ابن سینا .

ط : در باب تعلیم و تربیت ، کتاب آداب المتعلمین .

ی : در باب رمل ، آثاری بدو منسوب است ، همچون رساله در احکام دوازده خانه ی رمل و ... .

ک : دوازده امام ، تبرا نامه ، ادعیه .

ل : در باب ادبی ، فتحنامه که پس از تسخیر بغداد، به امر هلاکو نوشته شد و ... .

م : در باب منطق ، چهار اثر دارد همچون : اساس الاقتباس ، تجرید المنطق و ... .

ن : در باب فلسفه ، حل مشکلات اشارات ابن سینا ، رساله ی اثبات جوهر مفارق و ... .

س : در باب علم کلام ، از خواجه چهار اثر به جای مانده است ، از جمله تجرید العقاید .

ر : در باب اعتقادیه هم از وی آثاری در دست است .

مضافا اینکه مکاتبات و استفتائاتی هم از وی در دست می باشد . رضوان الله تعالی علیه .

* هم از آثار اوست :

1- تنقیح هندسه ی اقلیدس معروف به تحریر اقلیدس .

2- تذکره ی نصیریه در هیئت .

3- تحریرمجسطی .   

4- بیست باب در معرفت اسطرلاب.

5- معیارالاشعار در عروض فارسی .

6- رسائلی در مناظره و موسیقی .

_________________________

منابع و مآخذ :

1- دایره المعارف 3جلدی غلامحسین مصاحب .

2- تنسوخ نامه ی ایلخانی ، خواجه نصیرالدین طوسی .

3- اخلاق ناصری ، خواجه نصیرالدین طوسی .

4- سرگذشت و عقاید فلسفی خواجه نصیرالدین طوسی ، محمد مدرسی ( زنجانی) .

5- تاریخ آموزش و پرورش اسلام و ایران ، دکتر علی محمد الماسی .

6- اندیشه های سیاسی در اسلام و ایران ، دکتر حاتم قادری .