آیین سخنوری و فن بیان
سخن کاو از سرِ اندیشه ناید
نوشتن را و گفتن را نشــاید
ده پانزده سال پیش بود که کسی (از مسئولین اجرایی شهر) برای سخنرانی در محفلی که مستمعین آن ، دانش آموزان دبیرستانی بودند ، دعوت شد تا به مناسبت اولین روز مدرسه سخن بگوید . او بدون توجه به موقعیت زمانی و مکانی و یا به تعبیر ادبا ، مقتضای حال و مقام ، خودش و دستانش را آنچنان با طول و عرض تریبون تنظیم کرد که فورا دریافتم که بقیه ی مراسم از دست رفت .
اول اینکه مراسم در فضای باز اجرا می شد و دانش آموزان در حالت ایستاده و زیر برق آفتاب ، دستانشان را سایبان چشمان قرار داده، سخنرانی را تماشا (!) می کردند. ثانیا وی مدت زمان سخنرانیش را نپرسیده ، کارش را شروع کرد . دانش آموزان ، ده دقیقه ی اول ، به صورت خبردار و خیلی مرتب به سخنان او گوش فرا می دادند . ده دقیقه ی دوم ، یک پایشان را شل کرده ، سنگینی خود را به پای دیگرشان منتقل ساختند و این تعویض فشار پا ، تا پایان سخنرانی ادامه داشت . ده دقیقه ی سوم ، دانش آموزان احساس کردند که هرکدام باید بغل دستی هایشان دریابند که در دقایق بعد این الطاف شامل صفوف پشت سری هم گردید . به همین طریق این بُرش های زمانی ادامه داشت تا عده ای تصمیم گرفتند که در جای خود روی زمین بنشینند . صفوف ، به صورتی نازیبا درآمده بود و هرکس به کاری مشغول . حتی عده ای پنجه در پنجه ی دیگری انداخته ، با این نرمش ، رفع خستگی می نمودند . سخنران هم ، چشم بد دور ، بدون توجه این فعل و انفعالات ، با همان توان اولیه ، افاضه ی فیض می کرد و بعضا مجبور بود که به علت نداشتن مطلب ، بعضی جمله ها را دو ، سه و گاهی چهار بار تکرار نماید . بعد از یکساعت حرف یامفت که داشت آخرین جملاتش را بر زبان جاری می ساخت ، دانش آموزان هم آن را به منزله ی فرمان رهایی تلقی کرده ، هلهله کشان فضای مربوطه را ترک کرده و پراکنده شدند و بخوبی نشان دادند که توصیه های سخنران ، چقدر در اعمال و رفتارشان موثر بوده است و این در حالی بود که هنوز از آنها پذبرایی نشده بود . تصور می کنم که اگر هرکدام از آنها در موقع خروج از مدرسه ، نیزه ای در دست می داشتند ، دقیقا حالت سرخ پوستان امریکا را در وقت هجوم پیدا می کردند . خلاصه اینکه عوامل دبیرستان کذا ، ماندند و همه ی برنامه های باقیمانده ی بازگشایی اولین روز مدرسه با خرواری کیک و ساندیس .
* علامه حاج میرزا حسین نوری طبرسی ، در کتابِ لولو و مرجان ، دو شرط اخلاص و صدق را برای سخنران ( روضه خوان) ذکر نموده که اگر هردو یا یکی از آن دو ، صحیح و بی عیب نباشد ، سخنران از فیوضات منبر محروم خواهد شد .
* علی اکبر ضیایی ، در کتابِ آیین سخنوری و نگرشی برتاریخ آن ، وظایف خطیب را به نقل از افلاطون ، این چنین برمی شمارد :
!- روانشناسی : هدف همه ی کوشش های سخنور، نفس آدمی است . زیرا نفس آدمی است که می خواهد ایمان و اعتقاد به وجود آورد ... و اینکه نفس ، چه اثراتی دارد و چه تاثیراتی می پذیرد و ببیند چه کسانی از چه نوع سخنانی اثر می پذیرند .
2- شناخت انواع سخن و تاثیر هریک بر شنوندگان ، زیرا هر سخنی دارای تاثیری خاص بر شنوندگان است . مثلا سخنان حماسی ، باید بگونه ای خاص بیان گردد و سخنان عاطفی ، بگونه ای دیگر و خواصی دیگر .
3- نیروی حافظه در سخنوری ، اهمیت بسیار دارد ، چه بسا که سخنور ، بدون دعوت قبلی به سخنرانی دعوت شود . کمال سخنور در این است که از حفظ بگوید . مثال و قصه ی فراوان بداند . ذهنش مخزن اشعار لطیف باشد و بر سخن مسلط .
4- خطیب متعهد ، وظیفه دارد که سخن از قلب بگوید . زیرا در این صورت ، سخنش بر قلب نشیند . از نظر شکل و شمایل هم بگونه ای باشد که موجب نفرت مردم نشود .
5- فصاحت و بلاغت در کلام . مفهوم بودن عبارات ، استعمال جملات کوتاه ، ساده و در عین حال استوار و دلنشین . شمرده تلفظ کردن لغات ، داشتن آهنگ مطلوب]درکلام[ ، کوتاه و بلند کردن سخن در مواقع لزوم برای موفقیت سخنور، نقش اساسی دارد . متنوع ساختن کلام ، روان و طبیعی بودن عبارات ، تکرار پاره ای مطالب در صورت ضرورت یا ادای توضیح بیشتر در موقع لزوم ، استفاده از شواهد ، امثال و حِکَم و سخنان بزرگان ، بطوری که از حد نگذرد ، از عوامل توفیق در امر سخنرانی است . سخن به مقتضای حال و مقام گفتن ، آنجا که مجلس دانشمندان و سالخوردگان است ، سخن در سطحی و آنجا که مجلسِ جوانان است ، در سطح دیگر . به اطناب و ایجاز کلام در مواقع ضروری ، توجه شود که هر کدام در جای خود لازم است .
6- به تعبیر افلاطون ، سخنور باید موقع شناس هم باشد و بداند که سخن را چه موقع باید شروع کند و کجا باید درنگ نماید و موقعیت مناسب برای به کار بردن سبک موجز یا سبک هیجان انگیز و یا حزن آور و سایر اقسام سخن ، کدام است . ( صص 44-40)
* محمد جبروتی در کتابِ آیین سخن گفتن ، می نویسد که گوینده ی توانا کسی است که :
1- موضوعش کاملا روشن باشد و از مغالطه و بیهوده گویی پرهیز کند .
2- مردم را بشناسد ، علم نفس داشته باشد و نکته سنج و دقیق باشد .
3- از علوم متداول زمان خود ( اقتصاد ، سیاست مُدُن ، تاریخ ، فلسفه ، حکمت ، اخلاق و ریاضیات) به قدر طاقت بهره داشته باشد .
4- در استدلالات خود ، تمام مراتب و موازین قبل ، حال و آینده را در نظر بگیرد . چنین سخنوری هرگز از انتقاد دیگران درباه ی خود نمی رنجد .
5- در مطالعه ی احوال سخنوران نامی تاریخ بشریت ، تتبع و تفحص نماید . شفقت و مهربانی را از یاد نبرد و دیگران را کوچک نشمارد .
6- قواعد و اصول سخنوری را دقیقا می آموزد و تکرار می کند . ( الدرس حرف والتکرار الف = درس ، یکی است ولی تکرار ، هزار)
7- توجه کند که سخنانش برای شنوندگان ، خشک جلوه نکند، بلکه با مایه ی دلنشین و اشعار زیبا و سخنان بزرگان همراه باشد تا شنونده از گفتارش حظ کند .
8- در شروع سخنرانی ، خود را بسیار ناچیز نشمارد ، بگونه ای که شنونده وی را فردی کم مایه تصور کند .
9- شروع مودبانه ، با کلمات بسیار دلنشین همراه باشد و از تقلید از کلام دیگران پرهیز کند .
10- سخنگو باید تمیز گفتار باشد و در هیبت طاهر و پاکیزه ، در جمع حاضر شود .
11- قبل از صحبت ، نگاه نافذ خود را به همه ی اطراف و جوانب بدوزد و حضار را تحت تاثیر نگاه خود درآورد .
12- از همهمه ی مردم نهراسد و با صدای دلنشین ، همه را وادار به سکوت و شنیدن بیانات خود نماید .
13- از طریق نگاه به همه ی جوانب ، با شنوندگان خود ، ارتباط برقرار کند هرگز ادعای راستگویی ننماید ، سوگند بیجا نخورد ، با اشخاص ، طَرَفیت ، به خرج ندهد و طبقه ی خاصی را مورد هجوم سخن قرار ندهد .
14- با کمال تیزهوشی ، رعایت وقت شنوندگان ، مد نظر قرار گیرد و تا می تواند ، از روی نوشته نخواند .
15- بی مایه سخن نگوید . استدلال خود را با آنچه شنوندگان ، به تجربه آموخته اند و به آن اعتقاد دارند ، موافقت دهد .
16- سخن خود را با آنچه نزد مردم اهمیت دارد ، مطابقت دهد .
17- داستان و تمثیل ، بسیار به کار گرفته شود .
18- مردم را عاقل بداند و برای افکارشان احترام قائل شود . این احترام ، از صمیم قلب باشد .
19- شرایط را برای شنونده بگونه ای ترسیم کند که او دقیقا در حال دیدن باشد .
20- ] گوینده[ نیک سیرت ، دارای گفتار و کرداری خوب ، منش عالی ، شرافت ذاتی ، ظاهر و باطن آراسته و بی غرض باشد . وظیفه ی ملی ، دینی و وجدانی خود را بشناسد . (صص 149- 145)
بد نیست بدانید که انقلاب کبیر فرانسه ، از عوامل پیدایش سخنوران ِ این عصر اروپاست . ضمنا سخنوران ، معلمین جامعه هستند . مردمان هر روزگار ، از سخنوران خود ، معلومات اندیشه ی پیشرفت ، کسب می کنند .
* اسمعیل اسعدی ، در ترجمه ی کتاب هنر سخن گفتن ، از ژرژسیمون ، به سخنوران توصیه می کند :
1- بطور مقطع حرف زدن و کلمات را از یکدیگر جدا کردن ، مخاطب را خسته می کند .
2- وقتی که حرف می زنید ، حالت حرف زدن به خود بگیرید نه حالت نجوا کردن ، سخن را در پشت دولب ، تنبل نگه ندارید .
3- مردم ، به کسی که سینه را در موقع حرف زدن خم می کند و سر را پایین می آورد ، به چشم اعتنا نگاه نمی کند .
4- هیچ چیز از نگاهی که با سخن همراهی نکند ، مشمئز کننده تر نیست . (صص 98-90)
* دیل کارنگی ، در کتاب 303 صفحه ایِ ناطقین زبردست و روش نفوذ آنها در مردم ، در باب سخنران و آداب سخنوری ، نکته هایی را برشمرده است که خلاصه ی آنها ، بدینقرار است :
1- خوب و موثر حرف زدن ، موهبت نیست ، بلکه صفتی اکتسابی است . (بریان)
2- نطق حقیقی آن است که توام با هیجان و عصبانیت باشد . (سیسرو)
3- اولین و آخرین راهی که در آن ، شکست و ناکامی نیست ، تمرین است .
4- یادآوری تجارب موفقیت آمیز ، ترس را از بین می برد .
5- شالوده ی بنای صدا ، تنفس است ، تنفس ، مولد صدای گرم و جذاب شماست .
6- ناطق نیمه آماده ، مثل این است که نیمه لخت در مقابل مستمعین حاضر شود . (وبستر)
7- اگر جویای اعتماد به نفس هستید ، چرا برای به دست آوردن آن تلاش نمی کنید ؟
8- نطقی که قبلا مهیا شده ، مثل این است که نُه دهم آن ، ایراد شده باشد .
9- بزرگترین فایده ی تحصیل ، نظم و ترتیبی است که در افکار شخص ، به وجود می آید .
10- وجود یادداشت در جیب ، موجب قوت قلب گوینده است .
11- کلمه به کلمه ، حرف نزنید .
12- واعظ وقتی از وعظ خود نتیجه می گیرد که 6 بار آن را ایراد کرده باشد . ( اسقف کانتر بوری)
13- جانی ها ، پای چوبه ی دار خونسردند ، چون بارها این اتفاق را پیش خود تصور کرده اند .
14- نطق خود را ضبط کنید و بدان گوش دهید .
15- اگر می خواهید مطلبی را به خاطر بسپارید ، آن را بلند بلند بخوانید . تا هم از راه بینایی و هم از راه شنوایی ، به ذهن راه یابد .
16- مستمعین خود را دوست بدارید .
17- سخن باید مثل مجسمه ای باشد که بر بلندی قرار گرفته ، پس باید همه به وضوح ، آن را بشنوند .
18- وعده ی غذای قبل از سخنرانی باید سبک باشد .
19- گوینده ای که به سر و وضعش توجه نکند ، مستمعین هم به سخنانش توجه ندارند .
20- روی میز خطابه ، اشیای زرق و برق دار نباشد .
21- بگذارید که نور به چهره ی شما بخورد .( مستمعین ، چهره ی شما را ببینند .)
22- از بازی کردن با انگشتان و دگمه های لباس خود ، بپرهیزید .
23- در سکوی خطابه ، غیر از سخنران ، شخص دیگری نباشد .
24- کلمات را محکم ادا کنید و روی هرکدام ، تکیه کنید .
25- آهنگ و دامنه ی صدا را نغییر دهید .
26- سرعت بیان را تغییر داده ، کم و زیاد کنید .
27- پیش و پس نکات مهم ، مکث کنید .
28- کسی که موثر و متقاعد کننده حرف می زند ، شکست خوردنی نیست .
29- اگر منطقی نیستید ، به آن تظاهر کنید . چون جدی عمل کردن ، شخص را جدی می کند . ( شکسپیر)
30- کار را طوری انجام دهید که گویا ، زندگی شما بدان وابسته است .
31- وقتی که برای سخنرانی برمی خیزید ، عجله نکنید . نفس عمیق بکشید و به مستمعین نگاه کنید . بگذارید تا آرامش به سالن برگردد . سینه را هم جلو بدهید .
32- گوینده ، بگونه ای سخن بگوید که توجه مستمعین به دیر آیندگان ، جلب نشود .
33- مستمعین ، پیش از سخنرانی ، سخنران را در جلسه نبینند و او از تازه واردین باشد .
34- سخنرانی را با یک داستان شیرین شروع کنید .
35- هیچگاه قدر خود را پایین نیاورید و از ضعفتان در سخنرانی عذرخواهی نکنید .
36- از شنوندگان سوال کنید .
37- به کف سالن نگاه نکنید .
38- برای شنیدن صدای شما از دور ، گنجایش و ولوم صدا لازم است ، نه بلندی صدا .
39- از کاربرد کلمات و اصطلاحات فنی ، خودداری کنید .
40- از تکرار جمله ها بپرهیزید .
41- دقت چشم ، 25 برابر گوش است ، افکار خود را با کلام نشان دهید .
42- نطق خود را با جملاتی از کتاب آسمانی ، خاتمه دهید .
* ارسطو در کتابِ فن خطابه ، ترجمه ی دکتر پرخیده ملکی (صص217 – 212) ، می نویسد : درباره ی مطالب سنگین ، به طور عادی و در مورد مطالب پیش پا افتاده ، جدی صحبت نکنید . شکل انشای منثور باید نه موزون باشد و نه عاری از وزن . چون شکل موزون با ظاهر تصنعی ، اعتماد شنونده را از بین می برد . زبان نثر باید متصل بوده و بخش هایش جز با کلمات ] حروف [ربط ، با چیز دیگری به هم متصل نشده باشد .
* حجت الاسلام قرائتی ، در کتاب قرآن و تبلیغ ، برای مُبَلغ صفات زیر را بر می شمارد :
1- آگاهی ( به استناد نهج البلاغه ، ص 1171)
2- ایمان به هدف ( نساء /90)
3- حب و بغض نداشتن ( انعام / 152)
4- داشتن سعه ی صدر (طه / 45)
5- داشتن قاطعیت و شجاعت ( احزاب / 39)
6- انتقاد پذیری ( یوسف / 53)
7- توکل به خدا (قصص/ 56)
8- خوشنامی ( هود / 62)
9- صداقت (کهف / 110)
10- نظم و وقت شناسی (نهج البلاغه ، نامه ی 47)
11- آراستگی ظاهر ( اعراف / 31)
سعدی علیه الرحمه می فرماید :
زبان در دهان ای خردمند چیست ؟
کلید درِ گنجِ صاحب هنر
چو در بسته باشد ، چه داند کسی
که گوهر فروش است یا پیله ور
یکی از هنرهای ششگانه ( که امروزه هنر هفتم – سینما- بدان افزوده شده ) ، سخنوری و فن بیان بوده است که پایه ی آن در یونان باستان و توسط جمعی از متفکران که آنان را سوفسطائیان می نامیدند ، پی ریزی گردید .
* سخنرانان مشهور تاریخ
1- سیسرون ، خطیب مشهور رومی .
2- دموستنس یونانی ( 385-332 ق . م ) .
3- امام علی (ع) با 241 خطبه ی غرا ، بویژه دو سخنرانی بدون نقطه و بدون الف) .
4- سحبان وائل که در عرب جاهلیت ، از کلمات تکراری در سخنرانی پرهیز می کرد .
5- لامارتین فرانسوی .
تاریخ ، حکایت از سخنورانی دارد که یکی از آنان در کودکی الکن بود ولی در اثر ممارست ، از خطبای مشهور عالم گردید و دیگری از تلفظ حرف (ر) و (ل) عاجز بود ولی در سخنرانی ها ، از این حروف استفاده نمی کرد .
نظامی عروضی سمرقندی صاحب کتاب چهار مقاله ، در باب دبیری ، بهترین کلام را ، کلامی می داند که کوتاه و پر استدلال باشد .( خیر الکلامِ ما قل و دَل) . امام علی (ع) ، در کتاب غررُ الحکم و دُررالکلم ( ج1، فصل9 ، سخن 546 ) می فرماید :
احسن الکلام ، ما لا تمجه الاذان و لا یتعب فهمه الافهام .
در قرآن کریم هم به کلام استوار و برهان مدار سفارش شده است :
1- قل انی علی بینه مِن ربی ( انعام / 57) = بگو من هرچه از خدا می گویم ، با بینه و برهان است .
2- قولوا قولا سدیدا ( احزاب / 70) = و همیشه به حق و صواب ، سخن بگویید .