وقتی سخن از خیام به میان می آید ، پاره ای که انگار حریف قدری برای بی بند و باری هایشان جسته باشند ، گُل از گُلشان می شکفد ، رندانه ، سری می جنبانند و تصور می نمایند که اعتبار خیام در عالم ، به عیاشیهای ناکرده ی اوست . اینان چه ساده اندیشند و زود باور . هزار و یک دلیل نیم بند برای اثبات کلام ناپخته شان ، سرِ هم می کنند . سخن دیگران را هم به شرطی می پذیرند که مطابق میلشان باشد . اینان براستی نمی دانند که خیام ، غیر از 177 رباعی به زبان فارسی ، ده اثر دیگر به زبان عربی دارد که ترجمه ی جملاتی از مقدمه ی آنها که مطابق معمول نویسندگان زمانش بوده ، اینچنین است :

1- کتاب جبر و مقابله : سپاس مرخداوند را که پروردگار عالمیان است و درود بر همه ی پیامبران او ... و خداوند است که در همه حال ، مورد استعانت ، پناه و عرض نیاز بسوی اوست .

2- کتاب مصادرات اقلیدس : سپاس مر خدای را که صاحب رحمت و احسان است و درود بر همه ی آن بندگانش که آنان را برگزیده است ، مخصوصا بر سرور پیامبران ، محمد (ص) و اولاد پاک او .

3- رساله ی جوابیه در مسئله ی کون و تکلیف : و من چنگ به دامن توفیق الهی می زنم . زیرا اوست صاحب تمام خیرات و اضافه کننده ی همه ی عدل ها .

4- الرساله الاولی فی الوجود : ... و چه خوب گفته است فاضل متاخرین که خاکش معطر و نفسش مقدس باد . شاید وجودی که ماهیت حق اول ( باری تعالی) است ، واجبیت ( واجب بودن) است .

5- رساله فی کلیه الوجود : بدان که هرچه موجود است ، بجز ذلت باریتعالی ، یک جنس است و آن جوهر است و آن جوهر ، بر دو قسم است .

6-  نوروز نامه : سپاس و ستایش مرخدای را جل جلاله که آفریدگار جهان است و دارنده ی زمین و آسمان و روزی دهِ جانوران است و داننده ی آشکارا و نهان است . خداوند بی همتا و بی انباز و بی دستور و بی نیاز ... .

      او در ترجمه ی یکی از خطبه های ابن سینا ، می نویسد : بباید دانست که مذهب حق ، آن است که همه ی ایجادها از خدای است جل جلاله ... . باری ، خالق بود نه از واسطه ، حرکت و زمان را بدو راه نیست .

      علامه محمد تقی جعفری (ره) ، در کتاب - تحلیل شخصیت خیام - می نویسد : ظهیرالدین بیهقی ، چنین می گوید : او در کتاب شفا ( تالیف ابن سینا) ، به تامل پرداخته بود . وقتی که به فصل واحد و کثیر در این کتاب رسید ، خلالی که دندانش را بدان پاک می کرد ، میان دو ورق گذاشت و گفت : از مردم آگاه ، کسانی را دعوت کنید تا وصیت کنم . پس برخاست و نماز خواند . نخورد و نیاشامید . وقتی که نماز عشا را خواند ، به سجده رفت . در زمان سجده ، چنین نیایش می کرد : (ترجمه) خداوندا تو می دانی که من ، تو را به مقدار توانایی ام شناختم . معرفتت را نصیبم فرما . زیرا معرفتم درباره ی تو ، وسیله ی من بسوی توست .

       وانگهی اگر بخواهیم به ظاهر اشعار، قضاوت کیم ، باید نعوذ بالله ، فرشتگان مقرب الهی را هم بگونه ای دیگر فرض نماییم .

ساکنان حرم کوی و عفاف ملکوت

با من راه نشین ، باده ی مستانه زدند . (حافظ)

     در باب اشعار علامه طباطبایی (ره) ، صاحب تفسیر کبیر المیزان ، چه باید گفت ، زیرا همان طور که کیش او محبت زیبارویان است ، عقلا را در بزم عاشقانه ی خود را نمی دهد . آنجا که فرموده است :

همی گویم و گفته ام بارها

بود کیش من مهر دلدارها

پرستش به مستی است در کیش مهر

برون اند زین جرگه هشیارها ...  .

و بی جهت نیست که حضرت علامه ی ، در پایان عمر ، دفتر حاوی اشعار گرانقدرش را امحا نمود تا مبادا در گذر زمان ، حس خیام شناسی عده ای خیام نشناس مجددا گُل کند و چهره ی واقعی آن بزرگوار ، در هاله ای از خیالات بیمار اندیشان مخدوش گردد .

       چه خوب بود که در معرفی مشاهیرمان ، آنگونه باشیم که هستند ، نه آنگونه که ما می اندیشیم . به تعبیر دیگر ، اگربه صِرف ظاهر اشعار ، این طراح معادله ی سه مجهولی را ، فردی عیاش ، شرابخواره و ژولیده موی معرفی نمودیم ، خدمتی به فرهنگ این مرز و بوم نکرده ایم . البته چهره هایی چون ادوارد فیتز جرالد انگلیسی که عمری را در معرفت خیام ، سر کرده اند ، هرگز اینگونه نمی اندیشند . بلکه افاضات پاره ای دین گریز است که حذف حتی یک نفر از مشاهیر اسلام را ، درمانی برای دردهای کهنه ی خود می دانند . البته اینان هیچ گاه در باره ی رودکی ( پدر شعر فارسی) - که خمریه ی 85 بیتی اش در مجلس میگساری شاه سامانی ، که آموزش شراب سازی هم هست – نظری ندارند ، بلکه حمله را متوجه شخصیتی نموده اند که از مفاخر اسلامی ایران است .

امام خمینی (ره) فرموده است :

1- عشق بلبل کرده گل را در حریم باغ بی تاب

آشکارا گوید از شهناز و شور و مهربانی

* شور ، یکی از 7 دستگاه موسیقی اصیل ایرانی است . شهناز و مهربانی هم دو گونه از مجموعه ی 216 گوشه ی این موسیقی است .

2- الا یا ایهاالساقی ، زمی پر ساز جامم را

که از جانم فروریزد ، هوای ننگ و نامم را .

3- گر از سبوی عشق ، دهد یار جرعه ای

مستانه ، جان ز خرقه ی هستی برآورم .

تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل ... .