با نیم نگاهی منصفانه به تاریخ چند دهه ی گذشته ، درمی یابیم که ایران ، چه مصیبتهایی را از سر گذرانده و سیاست گردانان استعمار ، تحت عنوان پیمان نامه ها و قراردادها ، چه جای پای کثیفی از خود در تاریخ ایران به یادگار گذاشته اند . براساس یکی از بندهای عهدنامه ی ترکمانچای ، برای اولین بار ، حق کاپیتولاسیون به روس داده شد و قسمتهای دیگری از اراضی ایران مانند نخجوان ، طالش ، ایروان ، قره باغ و شره گل به روسیه واگذار گردید و اراضی شمالی رود ارس ، برای همیشه از ایران جدا شد .

      در یکی از مواد هشت بندی امتیاز رژی ، تمام وسایلی که کمپانی انگلیس وارد می کرد ، از دادن عوارض گمرکی و هرگونه مالیات ، معاف شد . طی قرارداد 1907 ، سفرای روس و انگلیس ، ایران را به سه منطقه تقسیم کردند ، بی آنکه دولت ایران ، مورد مشورت قرار گیرد .

      نخستین و مهمترین امتیاز ، امتیازی بود که به یکی از اتباع انگلیس به نام بارون جولیوس دورویتر  اعطا شد . میرزا حسین خان سپهسالار تصمیم گرفت برای ساختن راه آهن ، استخراج معادن و تاسیس بانک ملی ، انحصار فوق العاده معظمی به وجود آورد . وثیقه ی این امتیاز ، حقوق گمرکی و در حقیقت ، تمام منابع عایدی دولت بود . آنقدر این امتیاز سنگین بود که وکلای مجلس انگلستان ، با ناباورِی ، آن را پذیرفتند .

      اعدام شیخ فضل الله نوری ، مجتهد عالی مقام ( به علت مخالفت با مشروطه ای که بعدها از دیگ پلوی انگلیسیها ، سر درآورد.) ، در ملا عام توسط یپرم خان ارمنی که حتی بعد از شهادت ، نسبت به جسدش هم ، بی احترامی کردند ، نیز از رفتار های بیشرمانه ای بود که اَنگلستانی ها ، در اجرای آن ، خود را محق می دانستند .

      برخورد استعمارگران را با ایران و ایرانی ، نمی توان در این چند جمله منحصر کرد . جهت سقوط دولت ملی مصدق ، چه هزینه های سنگینی متحمل شدند . بعد از انقلاب اسلامی هم ، پس از یک تنفس عمیق ، خباثتشان را با جنگ 2800 روزه آغاز نمودند . از منافقین وامانده هم ، یاری طلبیدند . بمب شیمیایی به کار گرفتند . در حرم امن الهی مکه ، چند صد نفر را به شهادت رسانیدند . هواپیمای مسافربری را ، هدف قرار دادند . شبکه های ماهواره ای ، راه اندازی نمودند . دسته جمعی حمله ور شدند . رعب آفریدند . تحریم کردند . حتی خودی ها را هم فریفتند تا رخنه ای بیابند . همه ی آنچه را داشتند ، در طبق بی اخلاصیشان گذاشته بلکه این ملت بیداردل را بار دیگر به خواب وادارند . از آن خوابهایی که آدمکهای حاضر در پای چوبه ی دار شیخ فضل الله نوری ، بدان دچار شده بودند . القصه تا آنجا که توان داشتند ، ایران را در فشار شعارهای دروغین دموکراسی نشانشان ، مطرود ساختند و پاره ای از خودیها هم تا آنجا که توان داشتند ، باور کرده بودند که آنها حرف حساب دارند و هی از آنها خوردیم .

       اما ایران امروز برای اثبات حقانیتش ، با اهدای چند صد هزار شهید ، به جسم بیجان خود ، روح تازه بخشیده و همگان اذعان دارند که دیگر از یک سوراخ ، دوبار نمی توانند مارا بگزند . جنگ ، تحریم ، ترور ، تهدید ، بایکوت را بارها تجربه کرده ایم . دیگر مارا از چیزی نترسانید . ملت ما ، بیدار است .

چندین گل سرخ و یک گل نصرانی

ما را ز سرِ بریده می ترسانی ؟        

ما گر ز سرِ بریده می ترسیدیم

در محفل عاشقان نمی رقصیدیم . (حلاج)